از آنجا که اینجانب یکی از خوانندههای کتابها و مقالات دکتر عبدالله شهبازی بوده و همچنین بخشی از به روزرسانیهای این وبلاگ، که منعکس کننده نوشتههای وبگاه فیلتر شده ایشان میباشد را بر عهده دارم و از آنجا که در زمینههایی نسبت به ایشان احساس شاگردی مینمایم، بر خود وظیفه دیدم تا نکاتی را درباره مواضع انتخاباتی اخیر ایشان گوشزد نمایم.
از اینکه انگیزه ایشان از مخالفت با دکتر احمدی نژاد چه میتواند باشد حدثهایی میزنم. به احتمال زیاد، ایشان نیز مانند افرادی چون آقایان خوشچهره و افروغ، به حق یا به ناحق انتظاراتی از رییس جمهور داشتهاند که به هر دلیل برآورده نشده است، از طرفی یک نوع سادگی و احساسی بودن در شخصیت آقای شهبازی دیدم (با توجه به زندگینامهای که از خود منتشر کردهاند)، این سادگی و احساسی بودن را بیشتر از این جهت میبینم که ایشان در اوان بچگی پدر خود را از دست دادهاند و شخصیتشان عملاً از خلاء وجود پدر رنج میبرد.
آن انتظارات برآورده نشده و این ویژگیهای شخصیتی (به زعم بنده) دلایل این چرخشهای عجیب سیاسی نسبت به دکتر احمدینژاد بوده است. البته باید استتار شده بودن شخصیت میرحسین موسوی برای بسیاری از مردم ایران (از جمله آقای شهبازی) را به دلایل فوق اضافه کرد، که این خود قصه مفصلی است که در جای خود باید مورد واکاوی قرار بگیرد.
با عبور از این مقدمه باید گفت اصولا از فردی که خود را یکی از مهمترین مورخین تاریخ معاصر میداند انتظار میرود تا تحولات سیاسی جامعه را بدور از حب و بغضهای شخصی و با بی طرفی کامل (لااقل تا جایی که ممکن است) رصد کند، نه آنکه سایت شخصی خود را به شعبهای از ستاد تبلیغات مجازی آقای موسوی بدل نماید.
نقدی بر مواضع انتخاباتی آقای عبدالله شهبازی
جولای 8, 2009 با shahbazi1«دروازه قرآن» و نمادهای اُبليسک در شيراز
مارس 26, 2009 با shahbazi1يکشنبه 18 اسفند 1387/ 8 مارس 2009، ساعت 11:45 بعد از ظهر
يادداشت دوّم درباره نمادهاي شيطاني
«دروازه قرآن» و نمادهاي اُبليسک در شيراز
يادداشت اوّل: يهوديان دماوند، فراماسونري و نماد ابليسک
1- در يادداشت پيشين درباره نماد ابليسک Obelisk و جايگاه «مقدس» آن در فرقههاي شيطاني، از جمله فراماسونري، سخن گفتم. اشاره کردم که ابليسک نمادي است از آلت تناسلي شيطان به معناي دخول شيطان در کالبد انسان يا تسليم روح خود به شيطان. به اين دليل، از دوران کهن ابليسک «آلت تناسلي بعل» Shaft of Baal نيز خوانده ميشد. «بعل»، به معني «استاد» و «ارباب»، خداي کهن اديان غيرابراهيمي در تمدنهاي شرق مديترانه و بينالنهرين بود. اين همان «خدايي» است که در تمدنهاي گوناگون اسامي گوناگون به خود گرفته، مانند مردوخ و نمرود و داگان و اوزيريس و غيره، و در اديان ابراهيمي «شيطان» خوانده ميشود. در تمامي فرقههاي شيطاني معاصر، مانند ايلوميناتي و فراماسونري، اين «خدا» با نام «لوسيفر» مورد پرستش است. نمادهاي «لوسيفر»، از جمله ابليسک، از گذشته کهن تا به امروز بلاتغيير مانده است.
در مسيحيت نام «بعل» به عنوان مترادف «شيطان» به کار ميرفت. و گفتيم که اين همان نماد شيطان است که در مراسم حج توسط ميليونها زائر سنگباران ميشد و در سالهاي اخير حکومت سعودي آن را حذف کرد و به جايش ديواري ساده گذارد. اين حذف به دليل نقش لرد فاستر (سِر نورمن فاستر)، معمار و ماسون نامدار، در بازسازي مکه است.


نقشي از آنتونيوس پيوس، امپراتور روم، که نماد ابليسک يا «آلت بعل» به شکل آلت تناسلي نشان داده شده
(امپراتوران روم خود را از تبار خدايان ميدانستند)
2- در يادداشت پيشين دو نمونه از کاربرد «ابليسک» را در معماري ساختمان جديد مجلس و ساختمان مؤسسه مالي و اعتباري قوامين، واقع در ميدان آرژانتين و مشرف بر مصلاي تهران، نشان دادم. در روزهاي اخير با دو نمونه عجيب در شيراز آشنا شدم.
ميرحسين موسوی؛ آنگونه که من شناختم
مارس 22, 2009 با shahbazi1دوشنبه 28 بهمن 1387/ 16 فوريه 2009، ساعت 8:30 بعد از ظهر
ميرحسين موسوي؛ آنگونه که من شناختم
به بهانه ديدار اخيرم با مهندس موسوي
لینک اصلی در وبگاه عبد الله شهبازی
سالهاست ميرحسين موسوي، يا آنگونه که نسل ما او را ميشناخت: «مهندس موسوي»، به من لطف دارد. از سالها پيش بارها به دفترش رفتهام، در اتاقش به راحتي سيگار کشيدهام (مهندس سيگاري نيست)، بيپيرايه و با صراحت و گاه به تندي از وضع موجود انتقاد کردهام و حتي از رنجهاي خود و فشارهايي که بر من ميرفت با تألم سخن گفته و درددل کرده و دلدارياش را شنيدهام. زماني که جلدهاي اوّل و دوّم زرسالاران منتشر شد (اوائل سال 1377)، فروش اندک بود. به ديدن مهندس رفتم. مثل هميشه گرم و مهربان؛ و با آن همه اشتغال کتاب مرا خوانده بود. از آن تمجيد کرد و وضع فروش را جويا شد. فضاي بعد از 2 خرداد 1376 بود و مردم پول خود را صرف خريد روزنامهها ميکردند. بازار کتابهاي ژورناليستي گرم بود. کمتر کسي به کتابهاي پژوهشي توجه ميکرد. واقعيت را گفتم. دلداريم داد. گفت: «نگران نباش. اين موج ميگذرد و ارزش کار تو بعدها روشن خواهد شد.» چنين شد. امروزه ده هزار دوره از کتاب حجيم پنج جلدي زرسالاران به فروش رفته و به چاپ جديد نياز دارد.

با مهندس ميرحسين موسوي (پنجشنبه، 17 بهمن 1387)
در ميان رجال سياسي نامدار ايران دو تن را، بهرغم مشغلههاي فراوانشان، کتابخوان حرفهاي و کاملاً آشنا با فضاي فرهنگي روز يافتهام؛ يکي رهبر معظم انقلاب است ديگري مهندس ميرحسين موسوي. زماني خدمت رهبري رسيدم. در همان آغاز پرسيدند: سفرنامه رضاقلي ميرزا نايبالاياله را خواندهايد؟ اين کتاب را، که بهتازگي چاپ جديد آن به بازار عرضه شده بود، نخوانده بودم ولي ماجراي رضاقلي ميرزا و سفر او و برادرانش، پسران حسينعلي ميرزا فرمانفرما، به انگلستان را ميدانستم. بهطور مشروح درباره اين کتاب سخن گفتند و توصيه کردند مرا به خواندنش. شرمنده شدم و حيران؛ از آن رو که من تاريخنگار، که تنها مشغلهام خواندن و نوشتن بود، نخواندهام و ايشان با آن همه اشتغال خواندهاند.
دماوند و فرقههای رازآميز؛ يهوديان دماوند، فراماسونری و نماد ابليسک
مارس 22, 2009 با shahbazi1دماوند و فرقههای رازآميز؛ يهوديان دماوند، فراماسونری و نماد ابليسک
لینک اصلی در وبگاه عبد الله شهبازی

خواب ميبينم
دماوند گرانسنگ از ميان رفته ست
کوه کوهان
کوه ورجاوند پيروزي
کوه پيشاني بلند آسمان آهنگ
از ميان رفته ست
و تهي جاي عظيمش معبر بادي است پيچنده
(سياوش کسرايي)
گاه ميانديشم سياستهاي نادرست توسعه، همان سياستهايي که اندکي پس از پايان جنگ آغاز شد، و «فرانکنشتين» مخلوق آن، تهران، اسطورههاي کهن ايراني را به واقعيت بدل ميسازد. گويي نيرويي اهريمني بر تهران ميدمد که جانمايه خود را از «ضحاک» ميگيرد؛ همان نماد پليدي که در کوه دماوند، بر فراز تهران، تا «آخرالزمان» در بند است. ايرانيان ضحاک را نکشتند زيرا بر آن بودند که از رجاسات بدن او فساد جهان را خواهد آکند.

تصوير به بند کشيدن ضحاک در کوه دماوند به دست فريدون در شاهنامه بايسنقري
در اساطير ايراني، ضحاک (اژدها) نماد «ابليس» است؛ همانکه امروزه در غرب «لوسيفر» (Lucifer) خوانده ميشود و پرستندگاني کثير يافته: «شيطان پرستان». در دوران معاصر، مروج بزرگ اين نحله آليستر کرولي [1] بود که طبق روايت مشهور پدر نامشروع باربارا بوش (مادر بزرگ جرج بوش) است. [2] در سال 1966 آنتون لاوي «کليساي شيطان» را در آمريکا بنا نهاد و در 1969 «کتاب مقدس شيطان پرستان» را منتشر نمود. [3]
از منظر شيطان پرستان، «لوسيفر» فرشته مغضوب خداوند است که پيروانش او را «نور» و دشمنانش را «تاريکي» ميدانند. واژه لاتين «لوسيفر»، به معني «ستاره صبحگاهي»، نام ديگري است براي ستاره زهره (ونوس). در پاگانيسم رومي، لوسيفر «ژوپيتر» نام داشت و خداي خدايان بود. «ژوپيتر» در يونان باستان «زئوس» ناميده ميشد. «زئوس» نيز به معني «نوراني» و «درخشان» است. طبق باور شيطانپرستان، سرانجام «لوسيفر» با «ماشي يح» מָשִׁיחַ (مسيح) به تعامل و مصالحه خواهند رسيد و «مسيح» زمين و زمينيان را در سهم «لوسيفر» قرار خواهد داد. بنابراين، برخلاف آرمان کساني که به عبث ظهور مسيح (= مهدي در اسلام) را انتظار ميکشند، در آخرالزمان اين «لوسيفر» است که در زمين ظهور ميکند نه «مسيح». آينده زمين از آن لوسيفر خواهد بود. اين اعتقادات عميق و جدّي است و بايد جدّيشان گرفت.
برخلاف باور اساطيري ايرانيان، که دماوند را محبس و در نهايت محل خروج ضحاک («دجال» اسلامي يا «لوسيفر» غربي= نيروي شر و تاريکي) در آخرالزمان ميدانند، از ديدگاه تئوسوفيستها و نحلههاي رازآميز ماسوني دماوند مأمن و مخفيگاه «استادان نور» و محل خروج «موعود» و «منجي» ايشان است. از اينرو، دماوند در باورهاي ماسوني- يهودي جايگاهي مقدس و برجسته دارد.
بهرامشاه نائوروجي شروف (بهرامشاه نوروزجي صراف)، تئوسوفيست نامدار پارسي (زرتشتي) هند، مدعي است که از هيجده سالگي (1876) سير و سياحت خود را آغاز کرد و در مرز هند و افغانستان تصادفاً با گروهي از «زرتشتيان مخفي» آشنا شد که با نام فرقه صوفي «صاحبدلان» فعاليت ميکردند. رهبر فرقه از بهرامشاه دعوت کرد که با آنان به مخفيگاهشان، غاري در کوه دماوند، رود. بهرامشاه با ايشان به ايران و به دماوند رفت، سه سال با آنان در غارشان زندگي کرد، «علم خُشنوم» را از ايشان فرا گرفت، «اسرار» را آموخت، صاحب «کرامت» شد و حتي قدرت حافظهاش به طرزي شگفت افزايش يافت. او به بمبئي باز گشت و در اوايل سده بيستم «دعوت» خود را علني کرد. خورشيدجي کاما و جيوانجي مودي، سرشناسترين ماسونهاي هند که هر دو پارسي بودند، از او حمايت ميکردند. بر مبناي آموزههاي بهرامشاه در سال 1910 در بمبئي «انستيتوي علم خُشنوم» تأسيس شد. در اين انستيتو چهرههاي نامداري آموزش ديدند که در تحولات هند و ايران مؤثر بودند: فيروز و دينشاه شاپورجي ماساني، فرامرز و جهانگير سهرابجي چينيوالا، کاماجي کاما، جمشيدجي شروف، فيروزشاه شروف، م. ايراني و ديگران.
طبق آموزههاي «خُشنوم»، بهرغم اينکه بهرامشاه از «استادان» خود، فرقه «صاحبدلان» دماوند، جدا شد ولي اين «استادان غيبي» هماره به شکلي مرموز بر او ظاهر ميشدند و راهنمايياش ميکردند. «فرقه صاحبدلان» مرکب از 72 تن پيروان «دين بهي» است که پس از حمله اعراب و سقوط دولت ساساني در غاري در دماوند پنهان شدند. آنان تا به امروز زندهاند. اين غاري ويژه است که در گذشته دور با همين هدف ساخته شد و بيگانگان را به آن راهي نيست. طبق اين باورها، بهرامشاه ورجاوند، که هر از چند در قالب انسان به زمين بازميگردد، در يکي از «بازگشت»هايش در وجود يک نظامي بلندپايه ايراني زاده ميشود و رئيس فرقه مخفي دماوند را از مرگ ميرهاند.
اينگونه باورهاي رازگونه به ظاهر مهمل، ولي معنادار، را مأموران اطلاعاتي بريتانيا نيز رواج ميدادند. کلنل سِر رابرت يانگهزبند، که در سال 1877 ژنرال شد، در خاطراتش مدعي است: روزي در کوه دماوند شکار ميکرد، بهناگاه دري مخفي يافت، به درون غاري رفت، از سوي «صاحبدلان» مورد پذيرايي قرار گرفت، عصر به خانه باز گشت، فردا و روزهاي بعد به جستجو پرداخت ولي هيچ نشاني از آن غار نيافت.
درباره علل «تقدّس» دماوند در ميان فرقههاي رازآميز شيطاني، اعم از فراماسونري و ساير نحلهها، دو علت ميتوان برشمرد:
نخست، و مهمترين، قدمت و عمق سکونت يهوديان در دماوند است. در سده هفدهم ميلادي دماوند سکنه قابل توجه يهودي داشت و علاوه بر يهوديان علني، فرقه کابالا و اعضاي شبکه يهوديان مخفي «دونمه» (پيروان شابتاي زوي) [1] در دماوند پيروان و مبلغيني برجسته چون شموئيل بن هارون دماوندي داشتند.
بهنوشته جودائيکا «گورستان و خرابههاي کنيسه دماوند گواه بر قدمت استقرار يهوديان در اين شهر است. در سده هفدهم بابايي بن لطف، مورخ يهودي- ايراني، از يهوديان دماوند به عنوان يکي از هيجده جامعه يهودي ياد کرده که در جستجوي نسخههاي کابالايي بودند و قرباني موج گروش اجباري به اسلام شدند. تبليغات فرقه شابتاي [دونمه] در ايران با نام شموئيل بن هارون دماوندي در پيوند است.» طبق مندرجات تاريخ يهود ايران حبيب لوي، دماوند از مراکز مهم يهوديان ايران بود و گورستان کهن آنان بهنام «گيلعاد» پابرجاست. لوي مدعي است که يهوديان دماوند بقاياي اسراي بنياسرائيلاند که در زمان حمله آشور به گيلعاد (جلعاد) دماوند کوچانده شدند. [1] اين ادعا، بر بنياد منابع معتبر تاريخي، مورد تأييد من نيست. معهذا، بر اساس منابع دوران صفوي، ميدانيم که دماوند يهودياني کثير داشت و بخش مهمي از ايشان در زمان شاه عباس دوّم به اسلام گرويدند. منابع يهودي اين گروش را «اجباري» ميدانند و جديدالاسلامهاي دماوند را از «يهوديان مخفي» ميخوانند.* حاج نحميا مروتي، حاج اسماعيل اخوان (يزقل شمعون)، اسحاق يونسي (اسحاق يوحنا)، عزيزالله مروتي و بنيامين يهودا بنيانگذاران مدرسه آليانس اسرائيلي در دماوند بودند. پس از صدور اعلاميه بالفور (2 نوامبر 1917) اوّلين سازمان صهيونيستي ايران با نام «انجمن تقويت زبان عبري» تأسيس شد که اندکي بعد «انجمن صيونيت ايران» نام گرفت. يهوديان دماوند در اين سازمان نقش برجسته داشتند و عزيزالله يوحنا دماوندي (راب نعيم) منشي آن بود. بر بنياد «يهوديان مخفي» دماوند در سدههاي نوزدهم و بيستم ميلادي بابيگري و بهائيگري در اين خطه گسترش فراوان يافت. ميرزا نبي دماوندي از بابياني بود که در جريان ترور نافرجام ناصرالدينشاه اعدام شد.
دوّمين عامل که توجه خاص فرقههاي رازآميز و شيطاني به دماوند را توضيح ميدهد، شکل اين قله عظيم است. دماوند را تنها کوه مخروط مثلث نماي بزرگ در ميان کوههاي جهان ميدانند که از اين منظر ميتواند بزرگترين نماد طبيعي اُبليسک [1] شمرده شود. ابليسک Obelisk، که در فراماسونري و نحلههاي رازآميز و شيطاني سخت مورد تکريم است، نماد مقدس پاگانيسم در مصر باستان است و مظهر آلت تناسلي مذکر به معناي حلول يا دخول شيطان در کالبد انسان يا تسليم روح خود به شيطان و اخذ نيرو از او؛ آنگونه که در نمايشنامه «دکتر فائوستوس» کريستوفر مارلو** يا «فائوست» گوته به تصوير کشيده شده و در سالهاي اخير به وفور در فيلمهاي سينمايي، به شکل حلول مستقيم شيطان در جسم انسان يا باروري انسان از شيطان يا موجودات فضايي، ترويج ميشود.
اين همان نماد کهن شيطان در صحراي عرفات (21 کيلومتري شمال مکه) است که هر ساله توسط ميليونها زائر خانه خدا در مناسک «رمي جمرات» در سه نوبت سنگ باران ميشد. در سالهاي اخير، حکومت سعودي اين سه نماد باستاني را، که نه تنها از نظر مناسک اسلامي بلکه از نظر تاريخ اديان و اسطورهشناسي نيز واجد اهميت منحصربهفرد است، برداشت و به جايش ديواري ساده گذارد. با اين تغيير، که قطعاً تصادفي نبود، «رمي شيطان» از غني ترين نماد برائت انسان از شيطان تهي شد. در فضايي نماد ابليسک از مناسک حج حذف ميشود که سر نورمن فاستر (لرد فاستر تمس بنک)،[1] معمار بزرگ انگليسي و ماسون بلندپايه که بازسازي مکه به دست اوست، در سراسر جهان نمادهاي ابليسک يا به تعبير ديگر «هرمهاي ايلوميناتي»*** به پا ميکند.
عجيب است، ولي باور کنيد، که نمادهاي ابليسک به وفور در معماري ساختمان جديد مجلس شوراي اسلامي در ايران به کار گرفته شده. در معماري اسلامي ابليسک (نماد شيطان) وجود ندارد. نمي دانم چرا رئيس وقت مجلس متوجه اين امر نشد و به معمار طرف قرارداد با مجلس تذکر نداد.

نماد ماسوني ابليسک در شهر واشنگتن که به عنوان يادمان جرج واشنگتن، پدر دولت آمريکا، به دست معماران ماسون ساخته شد.
اين نماد با 294/ 169 متر ارتفاع بلندترين ابليسک ساخته بشر است. در سال 1884 نصب شد.
اوّلين جلسه دادگاه شهبازی برگزار شد
مارس 22, 2009 با shahbazi1سهشنبه 27 اسفند 1387/ 17 مارس 2009، ساعت 11:30 بعد از ظهر
اوّلين جلسه دادگاه شهبازي برگزار شد
سهشنبه 27 اسفند 1387 از ساعت 9 صبح الي 12:30 اوّلين جلسه دادگاه عبدالله شهبازي به اتهام تأليف و نشر اينترنتي کتاب «زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز» در شعبه 102 دادگاه عمومي جزايي شيراز تشکيل شد. اين دادگاه بر اساس اتهامات مطروحه در کيفرخواست دادسراي عمومي و انقلاب شيراز کار خود را آغاز کرد. در اين جلسه عبدالله شهبازي و وکلاي مدافع وي، محمدحسن دلاوري و محمدهادي نادري، و سه تن وکلاي مدافع شاکيان حضور داشتند.
ظاهراً کيفرخواست به دليل شکايت شاکيان خصوصي، محمود قوام (نوه ابراهيم قوامالملک شيرازي)، سردار عبدالعلي نجفي، سرهنگ محمد ابراهيم عزيزي (فرماندار کنوني شهرستان شيراز)، رضا غلامي (بخشدار مرکزي سابق شيراز و فرماندار کنوني سروستان)، سرهنگ عزيزالله ذبيح پور و تعدادي ديگر، دال بر مجرميت عبدالله شهبازي صادر شده است. معهذا، در صفحه اوّل کيفرخواست عناويني مطرح گرديده که ربطي به شکايت شاکيان خصوصي ندارد مانند «تخريب افکار عمومي» و «ايجاد جوّ بدبيني نسبت به مسئولين نظام» به دليل انتشار کتاب اينترنتي فوق. در نهايت، اتهام شهبازي در کيفرخواست صادره «افترا»، «نشر اکاذيب» و «توهين» عنوان شده است.
در اوّلين جلسه دادگاه، پس از قرائت کيفرخواست، وکلاي شاکيان مطالب خود را بيان کرده و خواستار «اشد مجازات» براي مؤلف کتاب «زمين و انباشت ثروت» شدند. سپس، وکلاي مدافع شهبازي و خود وي به اتهامات مطروحه پاسخ گفتند.