تهران: هيولايی خفته در کوهپايه دماوند

مارس 22, 2009 با shahbazi1

تهران: هيولايي خفته در کوهپايه دماوند

لینک اصلی در وب‌گاه عبد الله شهبازی

در روزهاي اخير، پس از مدت‌ها دوري، چهار روز در تهران بودم. اين بار گويي از جهاني ديگر به تهران گام مي‌نهادم. تهران، اين ابر‌شهر (Megacity) * آشفته و حجيم، هيولايي است خفته در زير کوه دماوند که روز به روز زشت‌تر و بي‌ريخت‌تر مي‌شود. دستگاه هاضمه عظيمي دارد که بخش مهمي از درآمد نفتي ايران را، تنها منبع ارتزاق ايرانيان، مي‌بلعد. ميانگين هزينه احداث هر بزرگ‌راه در تهران چهل ميليارد تومان و ميانگين احداث هر کيلومتر مترو براي تهران  چهل ميليارد تومان! اين تلاشي است عبث زيرا سياست‌گذاري‌هاي نادرست توسعه، و فقدان «استراتژي توسعه» منطبق با وضع بومي ايران، به سرعت آن را بي‌نتيجه مي‌کند. تهران، بازار انحصاري و بزرگي است براي چند کمپاني نامدار اتومبيل‌سازي جهان‌وطن و درآمد ملّي به دست آمده از فروش نفت و گاز در خدمت توسعه اين بازار. آنان که از تهران سود مي‌برند «دلالان» و واسطه‌هاي اين معاملات‌اند. گفته مي‌شود فقط در سال جاري بيست ميليارد دلار از امارات متحده عربي کالا وارد ايران شد. بخش عمده اين کالاها به منظور تأمين عطش سيري‌ناپذير مصرف در تهران است. تصوّر کنيم، اين سرمايه‌گذاري حيرت‌انگيز در راهي نه تنها بي‌حاصل و پوچ بلکه مخرب اگر در مناطق بکر و زيباي ايران صرف مي‌شد سيماي سرزمين ما چگونه مي‌بود.

سال‌ها پيش (1372)، در تبيين پيامدهاي فاجعه‌اي که به دليل سياست‌هاي نادرست توسعه در ايران آغاز مي‌شد، چنين هشدار دادم:

«جمعيت شهرنشين دنياي پيراموني در آغاز دهه 1960 ميلادي 420 ميليون نفر بود که در سال 1985 به 2/ 1 ميليارد نفر رسيد و طبق پيش‌بيني بانک جهاني در آغاز سده بيست و يکم دو ميليارد خواهد بود. در اين زمان، از 21 ابرشهر جهان 18 ابرشهر در دنياي توسعه‌نيافته خواهد بود که برخي فقيرترين کشورهاي جهان‌اند. بالاترين ميزان رشد شهرگرايي که تاکنون به ثبت رسيده به شهرهاي آفريقايي (10 درصد در سال) تعلق دارد. در مکزيکوسيتي، شهري که ظرفيت زيست تنها 4 ميليون انسان را دارد و اکنون قريب به چهار برابر اين تعداد را در خود جاي داده، سه ميليون دستگاه اتومبيل و 35 هزار کارخانه وجود دارد که دود ناشي از آن، زماني‌که باد نمي‌وزد، فضاي شهر را کشنده مي‌کند. کراچي 4/ 8 ميليون نفر جمعيت دارد که در سال 2002 به 19 ميليون نفر خواهد رسيد. هم‌اکنون کراچي 30 درصد کمتر از مصرف خود آب آشاميدني دارد و فقرا مجبورند آب غيربهداشتي، با همه عوارض آن، بياشامند. در کينشازا (زئير) 4 ميليون انسان زندگي مي‌کنند. ميزان بيکاري در اين شهر 80 درصد و ميزان تورّم 3000 درصد است. در شورش سپتامبر 1991 کينشازا قريب به يک ميليارد دلار کالا، از لباس تا کامپيوتر، به غارت رفت. 

در جهان پيراموني، ابرشهر- که عموماً به‌صورت «شهر توده‌وار» Mass City (انبوه بي‌ريخت) رخ مي‌نماياند، انگلي است غول‌پيکر که درآمد ملّي را مي‌بلعد بي‌آن‌که چيزي به توليد ملّي بيفزايد. به‌نوشته آندره فونتن، تا سال 1989 مجموع مبالغي که در زمينه طرح‌هاي عمراني شهري، به‌ويژه ساختمان مترو، در کشورهاي جهان سوّم هزينه شد به 1200 ميليارد دلار بالغ مي‌شد که 44 درصد درآمد ناخالص ملّي اين کشورها بود.» (عبدالله شهبازي، «تجدّد، توسعه و جهان امروز»، مطالعات سياسي، کتاب دوّم، 1372) [1]

افسوس که اين پيش‌بيني امروز تحقق يافته است.

———–

* در سال 1372 به عنوان معادل Megacity واژه «ابرشهر» را ساختم و به کار بردم. معهذا، واژه «کلان شهر» کاربرد عام يافت. هنوز نيز معادل «ابرشهر» را زيباتر و رساتر مي‌دانم. «مگا» به معني ميليون است (مانند «مگابايت») و منظور از «مگاسيتي» شهر داراي جمعيت يک ميليون و بيش‌تر است. بنابراين، نه «کلان شهر» معادل دقيق آن است نه «ابرشهر». معادل دقيق، که به آن نياز نداريم و از نظر مفهوم نارساست، «شهر ميليوني» است.

در يک کلام: نمی‌گذارند!

مارس 22, 2009 با shahbazi1

مصاحبه با خانه کتاب اشا
در يک کلام: نمي‌گذارند!

لینک اصلی در وب‌گاه عبد الله شهبازی

اگر رضا اميرخاني پا مي‌گيرد، ناشي از برنامه‌ريزي و مديريت صحيح با هدف کشف و پروش نخبه در حوزه ادبيات و رمان نيست؛ تصادف است. ده‌ها رضا اميرخاني، و شايد بهتر از اميرخاني، نابود شدند و اين‌يکي تصادفاً جلوه کرد. در مقابل، سرانگشتي تعدادِ مديران و کساني را که در حوزه «توليد فرهنگ»، حداقل در يکي دو دهه اخير، به نام و نان رسيده‌اند حساب کنيد و صلاحيت علمي آنان را بسنجيد. و نيز توجه کنيد به کارکنان کثير مؤسسات و نهادهاي فرهنگي، از شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي تا نهادهاي فرهنگي فلان شهرستانِ دورافتاده، و بودجه‌اي که صرف «امرار معاش» آنان مي‌شود. اين «امرار معاش» معقول نيست؛ در برخي موارد واقعاً غارت است.

مشروح اين گفتگو را در وبگاه «خانه کتاب اشا» بخوانيد. [1]

میر حسین موسوی، انتخابات دهم، تحولات ایران و جهان

مارس 22, 2009 با shahbazi1

مصاحبه زير در يکشنبه 11 اسفند 1387 با آقاي مهندس ايمان ملکا آشتياني، سردبير وبگاه تدبير، انجام گرفت و در اين سايت منتشر شد. [1] [2]

تدبير- ايمان ملکا آشتياني: ابتدا مي خواستيم از وضعيت فعلي شما جويا شويم. آيا پس از انتشار مطالبي در مورد زمين خواري در استان فارس با مشکلي مواجه نشديد؟

شهبازي: وضع من در وبگاهم مرتب منعکس مي‌شود. پس از انتشار کتاب «زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز» در اينترنت (8 فروردين 1387) تهاجم همه‌جانبه و گسترده‌اي عليه من صورت گرفت؛ بخشي به شکل اتهامات غيراخلاقي، و بخشي به صورت طرح شکايات عديده در دادسرا. اين هجمه سبب شد که خيلي‌ها از من «برائت» بجويند؛ حتي کساني که سال‌هاست در برخي مطبوعات سنگ «عدالت» و «مبارزه با فساد» را به سينه مي‌زنند. امروز، در اواخر سال 1387، مي‌توانم سرافراز باشم که حقانيت مطالب مطروحه از سوي من به اثبات رسيده و تا حدود زيادي نتيجه عملي مثبت داده است. بخش عمده افرادي که در کتاب فوق با نام يا به تلويح معرفي کردم از مشاغل خود برکنار يا مستعفي شدند و اين روند ادامه دارد. کسان ديگري نيز، هر چند با تأخير ولي قطعاً، خواهند رفت. ولي، ماجرا هنوز تمام نشده. شبکه فساد اقتصادي، که با ديوان‌سالاري و کانون‌هاي سياسي پيوند تنگاتنگ دارد، بسيار قدرتمند است؛ مختص به فارس نيست، در سراسر ايران اقتدار دارد، و مي‌خواهد فرايندي را براي ايران رقم زند که در همه انقلاب‌ها پس از دو سه دهه رقم زده شد؛ مثلاً در اتحاد شوروي پيشين. امروزه از آرمان‌هاي انقلاب بلشويکي 1917 در امپراتوري روسيه چيزي بر جاي نمانده ولي همان ديوان‌سالاران، که براي پاسداري از آن آرمان‌ها برکشيده شدند و به قدرت رسيدند، خود به يک طبقه حاکمه متصلب جديد بدل شدند و پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي زمام امور سياسي و اقتصادي جمهوري‌هاي نوخاسته را در دست گرفتند. اين اليگارشي را در حاکميت تمام جمهوري‌هاي سابق شوروي مي‌بينيد. در ايران، اين شبکه بهم پيوسته و واقعاً مافيايي را به سادگي نمي‌توان متلاشي کرد. براي مبارزه با آن اوّلين گام شناخت علمي از آن است. زماني که شناخته شد، راه‌کارهاي مبارزه با آن را آسان‌تر مي‌توان يافت.

تدبير: تحقيقات فعلي شما بر چه حوزه اي متمرکز است؟

ادامه مطلب »

کانون‌های استعماری کودتای 1299 و صعود سلطنت پهلوی – بخش سوم

مارس 22, 2009 با shahbazi1

کانون‌های استعماری کودتای 1299 و صعود سلطنت پهلوی – بخش سوم
سخنرانی در کنفرانس هشتادمین سال کودتای 1299

لینک مستقیم در وب‌گاه عبدالله شهبازی
متن مقاله براي چاپ PDF

يهوديان بغدادی و بانک شاهی

خاندان ساسون [1] از متنفذترين خاندان‌هاي يهودي سده‌هاي نوزدهم و بيستم ميلادي به‌شمار مي‌رود و به‌همراه خاندان‌هايي چون کدوري،‌ ازقل،‌ عزرا، گُبّاي (قبّه)، نسيم، حييم و ساير خويشان و وابستگان کثير ايشان شبکه‌اي را شکل مي‌دهد که به يهوديان بغدادي شهرت دارند و شاخه‌هاي گسترده آن در عراق و ايران و هند و جنوب شرقي آسيا از نفوذ فراوان برخوردار بودند. اين شبکه‌اي است که در سده نوزدهم نقش اصلي را در تجارت جهاني ترياک داشت و امروزه نيز حضور فعال بين‌المللي دارد. مثلاً، لرد درک عزرا، پسر سِر ديويد عزرا، عضو مجلس لردهاي انگليس بود و رياست گروهي از مهم‌ترين کمپاني‌ها را به‌دست داشت و از مقامات درجه اوّل تجاري دنياي غرب به‌شمار مي‌رفت. يا اعضاي خاندان کدوري امروزه نيز در عرصه سياست و امور مالي بسيار سرشناس‌اند. براي نمونه، لرد لارنس کدوري از سرمايه‌داران بزرگ هنگ‌کنگ است و آسمانخراش معروف سن‌جرج در هنگ‌کنگ متعلق به اوست. سِر هوراس کدوري نيز از شخصيت‌هاي درجه اوّل مالي هنگ‌کنگ و فيليپين و آفريقاي جنوبي است. اسحاق کدوري، حاخام يهوديان سفاردي در اسرائيل و الي کدوري، نويسنده معروف، از اين خانواده هستند.

تبار خاندان ساسون به شيخ ساسون بن صالح مي‌رسد که در سال‌هاي 1781-1817 رئيس يهوديان بغداد و صراف‌باشي پاشاي بغداد بود. پس از اينکه او به دليل کهولت کناره گرفت، عزرا بن راحل از خاندان گباي جاي وي را گرفت. در اين دوران ازقل گباي، برادر عزرا بن راحل، صراف‌باشي سلطان محمود دوّم عثماني بود و رياست يهوديان استانبول را به‌دست داشت. به‌گزارش جوزف ولف،‌ در سال 1824 حدود 1500 خانوار يهودي در بغداد سکونت داشتند و تمامي تجارت شهر در دست آن‌ها متمرکز بود.

در آخرين سال‌هاي سلطنت فتحعلي‌شاه، کمي بعد از انعقاد معاهده ترکمن‌چاي و در زماني که سِر جان ملکم حکومت بمبئي را به‌دست داشت، ساسون‌ها و گروه کثيري از يهوديان بغداد به‌طور دسته‌جمعي به بندر بوشهر مهاجرت کردند. شيخ ساسون در بوشهر فوت کرد (1830) و پسر ارشدش به‌نام داوود، که مادرش از خاندان گباي بود، کمي بعد به بمبئي رفت و در سال 1832 تجارتخانه خود را در اين بندر مهم تجاري تأسيس کرد. بمبئي در آن زمان دومين شهر مهم امپراتوري بريتانيا، پس از لندن،‌ به‌شمار مي‌رفت. گروهي از يهوديان بغدادي فوق نيز به شهرهاي مختلف ايران،‌ به‌ويژه شيراز و اصفهان، مهاجرت کردند. بعضي جديدالاسلام شدند و براي استتار پيشينه خود تبارنامه جعل کردند و بعضي يهودي ماندند. در اين زمان خاندان جديدالاسلام قوام شيرازي، از تبار يهودياني که در سده هيجدهم به ايران مهاجرت کرده بودند، در دولت مرکزي از اقتدار سياسي فراوان برخوردار بود و شهر شيراز پايگاه بومي قدرت ايشان به‌شمار مي‌رفت. يکي از اعضاي يهودي خاندان قوام شيرازي به‌نام ملا آقا بابا نيز رياست يهوديان ايران را به‌دست داشت. اين عوامل طبعاً راه استقرار و نفوذ مهاجران جديد بغدادي را تسهيل مي‌کرد.

 براي آن‌که اهميت مهاجرت گسترده يهوديان بغدادي به ايران را در سرنوشت کشورمان دريابيم به‌طور گذرا به سه نکته اشاره مي‌کنم:

1- پيدايش فرقه بابيه کمي بعد از مهاجرت فوق رخ داد و خاستگاه اصلي آن بندر بوشهر بود. در منابع بابي- بهائي اشارات مکرر به ارتباطات علي‌محمد باب با يهوديان بوشهر وجود دارد. در اين زمان بندر بوشهر مرکز مهم تجاري کمپاني هند شرقي بريتانيا و در پيوند دائم با بمبئي بود و علي‌محمد باب از 18 سالگي به مدت پنج سال در حجره دايي‌اش در بوشهر اقامت داشت و با تجار اين بندر در حشر و نشر دائم بود. بعدها، در پيرامون باب کساني وجود داشتند مانند ميرزا اسدالله ديان، کاتب بيان و از بابيان حروف حي، که بر زبان عبري تسلط کامل داشت. دانستن عبري در آن عصر قرينه‌اي است جدّي بر يهودي‌الاصل بودن او. و نيز مي‌دانيم که بابي‌گري و سپس بهائي‌گري به‌طور عمده به‌وسيله يهوديان جديدالاسلام رواج داده شد. براي نمونه، به‌نوشته حبيب لوي، اولين اشخاصي که در خراسان بابي شدند جديدالاسلام‌هاي يهودي مشهد بودند.

2- کمپاني ساسون و عوامل آن در ايران، که بسياري از ايشان جديدالاسلام‌هاي يهودي بودند، بعدها نقش اصلي را در آغاز کشت گسترده ترياک در ايران به‌دست گرفتند و اين امر تأثيرات مدهشي بر اقتصاد ايران بر جاي نهاد که مهم‌ترين آن قحطي 1288 ق. است. اين قحطي به مرگ يک سوم جمعيت ايران انجاميد و بنيه اقتصاد ملّي را به‌کلي تباه کرد در حدي که مي‌توان قحطي فوق را نقطه‌عطفي در تاريخ معاصر ايران به‌شمار آورد. امروزه کساني مي‌کوشند اين قحطي را به عوامل ديگر منتسب کنند که به‌کلي بي‌پايه است. در اين باره تحقيق مفصلي در دست دارم. اجمالاً اشاره مي‌کنم که قحطي 1288ق./ 1871م. يک پديده صرفاً ايراني نبود بلکه بخشي از زنجيره قحطي‌هايي بود که به‌دليل اجراي سياست انگليسي کشت گسترده ترياک در منطقه پديد شد مانند قحطي سال 1874 بنگال و قحطي سال 1876 مدرس (هند). اصولاً دهه 1870 دهه قحطي‌هاي مدهش در سراسر منطقه‌اي است که سياست کشت گسترده ترياک در آن اجرا مي‌شد.

3- نکته ديگر، گسترش نفوذ خاندان‌هاي مهاجر يهودي در ايران در دوران پسين است. صرفنظر از خاندان‌هاي جديدالاسلامي چون قوام شيرازي و فروغي، که بعدها نقش چشمگيري در تأسيس و استقرار سلطنت پهلوي ايفا نمودند، و خاندان‌هاي ديگري (مانند بوشهري‌ها و نمازي‌ها و امين‌الضرب‌ها [مهدوي] و غيره) که شريان ماليه و تجارت کشور را به‌دست گرفتند،[2] اين نفوذ را در جامعه يهودي ايران نيز مي‌توان رديابي کرد. براي مثال، در زمان کودتاي 1299 يکي از اعضاي خاندان گباي (قبه) به‌نام حزقيا جواهري از ثروتمندترين يهوديان ايران بود و در اصفهان مي‌زيست. او در نوامبر 1921/ 1300 ش. در اصفهان فوت کرد. حزقيا جواهري رابطه مالي گسترده با ظل‌السلطان داشت و پس از او يکي از بستگانش به‌نام يهودا گباي رياست يهوديان اصفهان را به‌دست گرفت.

تجارتخانه ساسون در بمبئي به رياست داوود بن صالح، که اينک ديويد ساسون ناميده مي‌شد، اندکي بعد به يک امپراتوري عظيم مالي- تجاري تبديل شد و به کمک شبکه گسترده يهوديان بغدادي نقش درجه اوّل در تجارت شرق به‌دست گرفت و اهميت آن‌ تا بدانجا رسيد که مورخين از ساسون‌ها به‌عنوان «روچيلدهاي شرق» ياد مي‌کنند. مهم‌ترين عرصه فعاليت اين شبکه تجارت ترياک بود و بنادر بمبئي و شانگهاي و هنگ‌کنگ و بوشهر کانون‌هاي اصلي فعاليت ايشان به‌شمار مي‌رفت. اعضاي خاندان ساسون با خانواده سلطنتي انگليس و شخص ادوارد هفتم،‌ از دوران وليعهدي او، رابطه بسيار صميمانه داشتند و در زمره نزديک‌ترين دوستان او به‌شمار مي‌رفتند. براي آشنايي با اين ارتباط مي‌توان به کتاب آنتوني الفري، به‌نام ادوارد هفتم و دربار يهودي او، مراجعه کرد که يک اثر مستند تحقيقي است و از جمله بر آرشيو خاندان سلطنتي بريتانيا مبتني است.

 

ادوارد هفتم، پادشاه بريتانيا، و حلقه خصوصي دوستانش در شکارگاه.
نفر اول از سمت راست (با عصا) سِر آرتور ساسون (1840- 1912) است.  سِر آرتور ساسون از اعضاي اصلي هيئت مديره بانک هنگ‌کنگ شانگهاي HSBC و از مالکان بانک شاهنشاهي انگليس و ايران (بانک شاهي) بود
و از صميمي‌ترين دوستان ادوارد هفتم از دوران وليعهدي او.
به‌نوشته سر سيسيل راث، مورخ نامدار يهودي، علاوه بر جاذبه فردي و مالي سر آرتور ساسون، يکي از مهم‌ترين علل صميميت ادوارد هفتم با وي همسر زيباروي آرتور بود.
ادوارد هر ساله در فصل پائيز در کاخ ييلاقي آرتور ساسون به سر مي‌برد
و وي را «آرتور عزيز» خطاب مي‌کرد.

ادامه مطلب »

کانون‌های استعماری کودتای 1299 و صعود سلطنت پهلوی – بخش دوم

مارس 22, 2009 با shahbazi1

کانون‌های استعماری کودتای 1299 و صعود سلطنت پهلوی – بخش دوم
سخنرانی در کنفرانس هشتادمین سال کودتای 1299

لینک مستقیم در وب‌گاه عبدالله شهبازی
متن مقاله براي چاپ PDF

7- لابي صهيونيستي در حکومت بريتانيا

در زمان کودتاي 1299 لابي صهيونيستي در بريتانيا در اوج اقتدار خويش قرار داشت و سلطه آن بر سياست و اقتصاد انگليس در حدي بود که ويلفريد اسکاون بلونت، آزاديخواه نامدار انگليسي و دوست سيد جمال‏الدين اسدآبادي، در نامه خود به دکتر سيد محمد هندي (28 ژوئيه 1913) از سيطره آن به‌عنوان «مرگ انگلستان به‌عنوان يک ملت» ياد مي‌کند. بلونت مي‌نويسد:‌

 «امروزه امپراتوري بريتانيا نه به‌وسيله انگليسيان و طبق اصول انگليسي يا حتي به‌خاطر منافع انگليسي، بلکه به‌وسيله يک دارودسته اشرار بين‌المللي اداره مي‌شود که تمامي حيات اجتماعي ما را به فساد کشيدند و پول تنها خداي آنان است… انگلستان به عنوان يک ملت، با تمامي آرمان‏هاي کهن آن و به سان ساير ملت‏هاي مسيحي، ديگر مرده است…»

بلونت، که خود به يکي از خاندان‌هاي اشرافي انگليس تعلق دارد، در اين نامه به‌طور مشخص به کساني چون ديويد لويدجرج و وينستون چرچيل اشاره مي‌کند و ايشان را به‌دليل دريافت رشوه از گادفري اسحاق،‌ رئيس کمپاني مارکوني و برادر لرد ردينگ (سِر روفوس اسحاق)، پست و فرومايه و کارگزار سرمايه‌داران مالي يهودي مي‌خواند. اشاره بلونت به ماجرايي است که در تاريخنگاري بريتانيا به رسوايي مارکوني  Marconi Scandal معروف است. بلونت مي‌نويسد:‌

«در زمانه من هيچ چيز روشن‌تر از اين ماجرا نزول شرف را در حيات اجتماعي ما آشکار نمي‌کند. اين ماجرا به آشکار‌ترين شکل نشان مي‌دهد که سياستمداران ما تا چه اندازه به خاطر ارزش‏هاي نازل مالي سقوط مي‌کنند؛ و ابعادي را که اخلاق بازار بورس جايگزين اخلاق کهن‌تر تجارت شده و فراتر از همه ميزان اقتدار دارودسته بيگانه سرمايه‌داران مالي يهودي را، که مجلس عوام ما را به چنگ خود گرفته‌اند، روشن مي‌کند. تنها اين نيست که امروزه دو يهودي در کابينه ما حضور دارند، بلکه تقريباً تمامي وزراي ما انسان‏هاي نيازمندي هستند که از طريق زنجيرهاي قيود شخصي به آنها وابسته‌اند يا از آنان پيروي مي‌کنند و لذا نمي‌توانند مخالفت خود را با سست اخلاقي همکارانشان بيان کنند حتي زماني که از عمل خويش شرمسارند…»

گفته بلونت درباره «مرگ ملت‌هاي مسيحي» با تصوير اجمالي که از وضع آمريکاي دوران ويلسون به‌دست دادم منطبق است. بايد اضافه کنم که درباره فرانسه دوران ژرژ کلمانسو، نخست‌وزير فرانسه در سال‌هاي 1917-1920، نيز اين تحليل صدق مي‌کند. کلمانسو همان کسي است که از سال 1898 در روزنامه “طلوع” او جنجال بر سر محاکمه دريفوس آغاز شد. دريفوس يک افسر يهودي بود که طبق مدارک مستند به جرم جاسوسي براي آلمان دستگير و در دادگاه‌هاي متعدد محاکمه و محکوم شده و اينک شبکه مقتدر صهيونيستي دنياي غرب با تمامي قدرت براي تبرئه او وارد ميدان شده بود. مقاله “من متهم مي‌کنم” اميل زولا اولين بار در همين روزنامه منتشر شد. (خانواده زولا از وابستگان روچيلدها بودند و پدرش رئيس شبکه ترامواي روچيلدها در وين.) روزنامه فوق با پول يهوديان ثروتمند فرانسه اداره مي‌شد و کلمانسو در تمامي دوران حيات خود به اين کانون وابستگي داشت. حتي در منابع کاملاً رسمي، مانند دائرة‌المعارف آمريکانا، از او به‌عنوان دوست صميمي سِر بازيل زاهارف ياد مي‌شود. زاهارف (يهودي) بزرگ‌ترين دلال جهاني اسلحه در اواخر سده نوزدهم و اوايل سده بيستم است که به‌دليل شرکت در عمليات دسيسه‌گرانه شهرت افسانه‌اي دارد. لويدجرج يکي ديگر از دوستان صميمي زاهارف بود. جالب‌تر اينجاست که کلمانسو نيز مانند لويدجرج يک يهودي را به‌عنوان منشي مخصوص در کنار خود داشت. منشي لويدجرج سِر فيليپ ساسون بود و منشي و دستيار اصلي کلمانسو يهودي به‌نام ژرژ ماندل (لويي ژرژ روچيلد) از وابستگان روچيلدهاي فرانسه.

 ديويد لويدجرج

کودتاي 1299 در زمان دولت ديويد لويدجرج در بريتانيا صورت گرفت. اين همان دولتي است که اعلاميه معروف بالفور (2 نوامبر 1917) را به‌سود صهيونيست‌ها صادر کرد. لويدجرج شخصاً در کابينه با اشتياق فراوان از اعلاميه بالفور پشتيباني کرد و آن را گامي به سوي تأسيس يک دولت يهود شمرد. او چند روز پيش از صدور اعلاميه به حييم وايزمن گفته بود: «من مي‌دانم که با صدور اين اعلاميه گروهي را خشنود و گروهي را ناراضي مي‌کنم، ولي مي‌خواهم از شما حمايت کنم زيرا در راه آرماني بزرگ مي‌کوشيد.» او همچنين در کنفرانس سن رمو و در فرمان قيموميت فلسطين اعلاميه بالفور را مورد تأييد و عمل قرار داد.

 

ادامه مطلب »