Archive for ژوئیه 2008

ده روز سکوت

ژوئیه 25, 2008

تاریخ انتشار در وبگاه عبدالله شهبازی:
دوشنبه 31 تير 1387/ 21 ژوئيه 2008، ساعت يک صبح

ده روز است که درباره حادثه حمله مسلحانه به اتومبيل و ترور نافرجام خود سکوت کرده‌ام تا در روند رسيدگي قضايي به اين پرونده و شناسايي و مجازات عاملان آن بهانه‌اي براي اخلال ايجاد نشود. اين حادثه را رها نخواهم کرد و به يقين مصرّانه در راه شناسايي و معرفي عاملين آن خواهم کوشيد. ننوشتم تا بهانه‌جويان نگويند با «رسانه‌اي کردن پرونده» کارشکني کرده‌اي. هم‌اکنون، مراحل تحقيقات در شعبه 5 اداره آگاهي (ويژه قتل و آدم ربايي) به اتمام رسيده و پرونده براي رسيدگي به شعبه 13 بازپرسي دادسراي عمومي و انقلاب شيراز ارسال شده. هم‌زمان، سازمان قضايي نيروهاي مسلح فارس نيز در حال پيگيري پرونده است.

در اين فاصله، مطلع شدم که علاوه بر وثيقه سنگين يکصد ميليون توماني، که به دليل عدم تناسب با اتهام (شکايت دال بر «توهين و افترا و تشويش اذهان عمومي») غيرقانوني است، به دستور دادستان عمومي و انقلاب شيراز ممنوع‌الخروج نيز شده‌ام. نمي‌دانم تاکنون چند نفر را به اتهام «توهين و افترا» در ايران ممنوع‌الخروج کرده‌اند. من که حتي از سفر به تهران نيز پرهيز داشته‎ ام تا چه رسد به خارج از ايران. به خدا، اين رفتارها زشت است. وهن است براي قوه قضائيه.

در انتظارم. زماني که سير حوادث روشن شد، گفتني‌ها را خواهم گفت. والسلام.

Advertisements

يک مقام قضايي فاش کرد:سناريويي که براي من [عبدالله شهبازی] رقم زده بودند

ژوئیه 12, 2008

تاریخ انتشار در وب‌گاه عبدالله شهبازی:
چهار‌شنبه 19 تير 1387، ساعت 11:30 بعد از ظهر

يک مقام قضايي فاش کرد:سناريويي که براي من رقم زده بودند

امروز، ساعت يازده صبح در سازمان قضايي نيروهاي مسلح فارس حضور يافته و شکايت خود را به رياست سازمان، حجت‌الاسلام و المسلمين رضائي، تقديم کردم. در اين شکوائيه مهاجمان را مظنون به وابستگي به برخي از نهادهاي امنيتي خوانده و دلايل خود را به شرح زير عنوان نمودم:

1- مهاجمان و ربايندگان خود را مأمور اطلاعات نيروي انتظامي معرفي کرده و کارت شناسايي عرضه کرده‌اند.

2- سه اتومبيل حامل مهاجمان فاقد پلاک بوده و از حوالي ساعت 9 بعد از ظهر در پرترددترين خيابان‌هاي شهر شيراز، مانند بلوار چمران و خيابان زند، در تعقيب اتومبيل من بودند آن هم در شب سالگرد حادثه کوي دانشگاه (18 تير) که حفاظت امنيتي شهر در بالاترين حد بود. به‌رغم اين، کسي مانع تردد سه دستگاه اتومبيل فاقد پلاک نشد.

3- سه نفر افرادي که از اتومبيل پژو سياه رنگ خارج شده و آقاي وحيد غلامي و اتومبيل مرا ربودند داراي بي‌سيم و اسلحه کمري بودند.

4- سه فرد فوق يکديگر را «حاجي»، «سيد» و «جناب سروان» خطاب مي‌کردند.

5- اتومبيل پژو داراي دو آنتن بي‌سيم بود.

6- تيپ مهاجمان شبيه به مأموران امنيتي ظاهرسازي شده بود.

(more…)

دوّمين جلسه رسيدگي به شکايت سردار نجفي و شرکا

ژوئیه 11, 2008

تاریخ انتشار در وب‌گاه عبدالله شهبازی:
چهارشنبه 12 تيرماه 1387، ساعت 11:30 بعد از ظهر

دوّمين جلسه رسيدگي به شکايت سردار نجفي و شرکا

امروز، از حوالي ساعت 9:30 صبح تا ساعت 12:30، دوّمين جلسه رسيدگي به شکايات سردار عبدالعلي نجفي (فرمانده برکنار شده سپاه انصار [حفاظت شخصيت‌ها] و فرمانده پيشين نيروي مقاومت بسيج منطقه فارس)، سرهنگ ابراهيم عزيزي (فرماندار کنوني شهرستان شيراز و فرمانده پيشين نيروي مقاومت بسيج شيراز)، سرهنگ عزيزالله ذبيح‌پور (معروف به ملک‌پور) فرمانده پيشين اطلاعات مقاومت منطقه بسيج فارس و غلامرضا غلامي (بخشدار مرکزي شيراز) عليه من دال بر «نشر اکاذيب» در شعبه چهارم دادياري دادسراي عمومي و انقلاب شيراز برگزار شد.

در اين جلسه، آقاي سعيد شباني (مشاور حقوقي سرهنگ عزيزي فرماندار شيراز و وکيل شاکيان فوق) حضور داشت. ابتدا، يکي از کارآموزان وکالت، به‌نام رمضاني، وارد اتاق دادياري شد و قصد داشت شکايت عوامل و دلالان و پيمانکاران محلي شرکت‌هاي اقماري فارس مبين و احرار و غيره را، تحت عنوان «مردم دارنگان»، مطرح کند که داديار حضور وي در جلسه را نپذيرفت. احتمالاً، در ادامه دادرسي، پس از اتمام رسيدگي به شکايت نظاميان، شکايت عوامل و کارگزاران محلي آن‌ها مطرح خواهد شد و اين دادرسي کشدار خواهد بود.

در اين جلسه، مطالبي را مطرح کردم که خلاصه آن به شرح زير است:

1- مقدمه

به عنوان مقدمه به استحضار مقام محترم قضايي مي‌رساند:

مسائلي که در جلسه اوّل دادرسي گذشت، اين شائبه را در من ايجاد کرده که پرونده حاضر و نحوه دادرسي در جلسه اوّل دادرسي معمولي نيست بلکه سناريويي است طبق نقشه و طراحي شده براي بي‌حيثيت کردن من، مخدوش و بي‌اعتبار کردن مندرجات کتاب «زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز» [1] و قتل عامدانه من.

در جلسه اوّل دادرسي، در اواخر وقت اداري، برخلاف انتظار، به من اعلام شد که بايد يکصد ميليون تومان وثيقه بگذارم. اين رويه مرسومي است براي راهي کردن متهم به زندان؛ به‌رغم اين‌که من به دليل بيماري حاد قلبي و سابقه ايست قلبي- تنفسي، با استناد به نظريه پزشکان متخصص، طي نامه‌اي به دادياري خواستار عدم حضور خود در جلسات و حضور وکيلم شده بودم که مورد موافقت قرار نگرفت. به‌رغم بيماري و توصيه پزشک، در جلسه حضور يافتم ولي با بازداشت مواجه شدم. در جريان بازداشت نه تنها شأن علمي و سياسي مرا مراعات نکردند بلکه مرا به بازداشتگاه موقت اعزام کردند که در گرماي شديد شيراز فاقد کولر و از نظر بهداشتي مکان نامناسبي بود. در ساعت چهار بعد از ظهر همسرم داروهاي مرا به دفتر بازداشتگاه تحويل داد ولي تا ساعت ده شب، زماني که به دليل مداخله مقامات تهران مرا به «بند سبز» منتقل کردند، اين داروها در اختيارم قرار نگرفت در حالي‌که حداقل اسپري نيتروگليسيرين، براي مقابله موقت با حمله احتمالي قلبي، بايد هماره در دسترسم باشد. هم‌زمان، مقامات قضايي فارس، به‌ويژه آقاي بانشي، دادستان عمومي و انقلاب شيراز، مصاحبه‌هايي حاوي توهين و افترا عليه من انجام داد و روزنامه سبحان [به مديرمسئولي آقاي محمدعلي حياتي نماينده لامرد در مجلس شوراي اسلامي و سردبيري آقاي محمد ايراني] سرمقاله افتراآميز و زننده‌اي عليه من نگاشت؛ که عليه مطبوعات مفتري و دادستان شيراز به دليل مصاحبه فوق به مراجع ذيربط شکايت خواهم کرد.

 

(more…)

سخني با رياست محترم قوه قضائيه

ژوئیه 3, 2008

تاریخ انتشاردر وبگاه عبدالله شهبازی:
سه‌شنبه 11 تير 1387/ اوّل ژوئيه 2008، ساعت 4:45 بعد از ظهر

آقاي عليرضا جمشيدي، سخنگوي قوه قضائيه که تصادفاً ايشان نيز همشهري بنده و اصالتاً اهل ني‌ريز فارس است، امروز درباره «باند پاليزدار» توضيح داد. او ضمن نامرتبط اعلام کردن «پرونده شهبازي» با «پرونده پاليزدار»، که جاي شکر دارد، در پاسخ به پرسش خبرنگاري درباره من چنين گفت:

«جمشيدي در پاسخ به سئوال خبرنگار ديگري در رابطه با پرونده عبدالله شهبازي گفت: اين پرونده شاکي خصوصي دارد. فرماندار شيراز، فرمانده سپاه شيراز، بخشداري شيراز، خانواده شهداي حسينيه رهپويان شيراز و تعدادي از عشاير شاکيان اين پرونده هستند. در بخشي که مربوط به اراضي آن منطقه است، منابع طبيعي شکايتي را مطرح کرده، در تاريخ 29 خرداد ماه براي وي وثيقه صد ميليون توماني صادر شد که وي با توديع وثيقه اکنون آزاد است و پرونده در حال رسيدگي است.» [1]

انتظار نمي‌رفت سخنگوي قوه قضائيه، بي‌توجه به حقايق مطروحه در ماجراي جنجالي من، سخنان مقامات معارض مرا در شيراز تکرار کند. من 1461 صفحه کتاب درباره پديده ناميمون تکوين اليگارشي جديد در جمهوري اسلامي ايران، نقش مديران و ديوان‌سالاري در آن، و رابطه آن با «زمين‌خواري» نگاشته‌ام. [2] اين رساله در سه بخش است. سوّمين بخش در پاسخ به اتهامات وارد شده از سوي مقامات فاسد محلي فارس است؛ همان کساني که کوشيده و مي‌کوشند با «شخصي» جلوه دادن دعاوي من اصالت حرکتي را که آغاز کرده‌ام مخدوش کنند. اين بخش از رساله مستند به مدارکي است که مي‌توان عيار آن را سنجيد. [3]

معهذا، ظاهراً يک بار گفتن براي برخي مديران ما کافي نيست و بايد مکرر تکرار کرد. ماجراي من نه «فرافکني» است نه منافع شخصي در حرکتم عليه فساد ديواني در فارس داشته و دارم. پرونده شکايت متقابل من و اداره منابع طبيعي نيز، چنان‌که هم در رساله «زمين و انباشت ثروت»، با انتشار مدارک مربوطه، و هم در مصاحبه پس از بازداشتم گفته‎ام، ربطي به حرکت من ندارد هر چند انگيزه و عاملي بود براي آشنايي من با فساد انباشته در ديوان‌سالاري دولتي و ناکارآمدي و فساد جاري در قوه قضائيه.

(more…)