يک مقام قضايي فاش کرد:سناريويي که براي من [عبدالله شهبازی] رقم زده بودند

تاریخ انتشار در وب‌گاه عبدالله شهبازی:
چهار‌شنبه 19 تير 1387، ساعت 11:30 بعد از ظهر

يک مقام قضايي فاش کرد:سناريويي که براي من رقم زده بودند

امروز، ساعت يازده صبح در سازمان قضايي نيروهاي مسلح فارس حضور يافته و شکايت خود را به رياست سازمان، حجت‌الاسلام و المسلمين رضائي، تقديم کردم. در اين شکوائيه مهاجمان را مظنون به وابستگي به برخي از نهادهاي امنيتي خوانده و دلايل خود را به شرح زير عنوان نمودم:

1- مهاجمان و ربايندگان خود را مأمور اطلاعات نيروي انتظامي معرفي کرده و کارت شناسايي عرضه کرده‌اند.

2- سه اتومبيل حامل مهاجمان فاقد پلاک بوده و از حوالي ساعت 9 بعد از ظهر در پرترددترين خيابان‌هاي شهر شيراز، مانند بلوار چمران و خيابان زند، در تعقيب اتومبيل من بودند آن هم در شب سالگرد حادثه کوي دانشگاه (18 تير) که حفاظت امنيتي شهر در بالاترين حد بود. به‌رغم اين، کسي مانع تردد سه دستگاه اتومبيل فاقد پلاک نشد.

3- سه نفر افرادي که از اتومبيل پژو سياه رنگ خارج شده و آقاي وحيد غلامي و اتومبيل مرا ربودند داراي بي‌سيم و اسلحه کمري بودند.

4- سه فرد فوق يکديگر را «حاجي»، «سيد» و «جناب سروان» خطاب مي‌کردند.

5- اتومبيل پژو داراي دو آنتن بي‌سيم بود.

6- تيپ مهاجمان شبيه به مأموران امنيتي ظاهرسازي شده بود.

 متن شکوائيه من به رياست سازمان قضايي نيروهاي مسلح فارس که در ساعت يازده صبح امروز، 19 تير 1387، تحويل شد

به دلايل فوق نکته جديد و بسيار مهمي را بايد بيفزايم:

همان‌گونه که در نامه سرگشاده به رئيس‌جمهور ذکر شد، مأموران پليس 110 پس از يافتن پيکر مضروب آقاي وحيد غلامي (دانشجوي بسيجي که رانندگي اتومبيل مرا به عهده داشت) و اتومبيل من، به جاي امدادرساني به جستجو در اتومبيل پرداختند و در پاسخ به اعتراض يکي از نزديکانم، که پيش از من به محل رسيده بود، دال بر غيرقانوني بودن اين اقدام، زيرا منجر به محو آثار جرم (آثار انگشت مهاجمان و ربايندگان مسلح) مي‌گردد، اعلام کردند که به ما اعلام شده «کيس مواد مخدر است.» آنان به دنبال محموله مواد مخدر در اتومبيل من بودند.

من در تماس‌هاي تلفني مکرر خود با پليس 110 (از ساعت 9:46 دقيقه بعد از ظهر) ماجرا را به عنوان آدم ربايي و سرقت مسلحانه عنوان کردم. علي‌القاعده مهاجمان پس از اتمام مأموريت خود طي تماس با پليس 110 محل رها کردن پيکر آقاي وحيد غلامي و اتومبيل را اطلاع داده و ماجرا را به عنوان «کيس مواد مخدر» عنوان کرده‌اند. اين اطلاع دهندگان قطعاً من و دوستانم نبوديم بلکه کساني بودند که ادعاي آنان براي مقامات انتظامي مقبوليت و اعتبار داشته. از اين منظر، مسئله کاملاً روشن و به سادگي هوّيت مهاجمان قابل رديابي است. بايگاني تماس‌هاي مرکز پليس 110 شيراز و نوار مکالمات آن از 9:30 الي 10:15 بعد از ظهر دوشنبه 17 تير 1387 موجود است. مسئولين مربوطه بايد توضيح دهند که چه کسي، با تلفن يا بي‌سيم، محل اتومبيل و پيکر آقاي غلامي را اطلاع داده و ماجرا را به عنوان «کيس مواد مخدر» اعلام کرده. اين فرد يا افراد همان مهاجمان هستند. بديهي است که جستجوي اتومبيل منجر به امحاء آثار انگشت ربايندگان (محو آثار جرم) گرديده و اين اقدام مجرمانه است.

اکنون به گزارش سايت رجانيوز، که از زمان محاجه قلمي‌ام با آقاي حسينيان بر سر «پرونده قتل‌هاي زنجيره‌اي» رويه‌اي خصمانه عليه من در پيش گرفته، توجه کنيد:

«مسئولان انتظامي و قضايي استان فارس گفتند: نامه اخير عبدالله شهبازي تاريخنگار معاصر و ادعاي وي مبني بر اين‌که برخي مي‌خواستند او را بربايند يا ترور کنند قابل بررسي است… يک مقام قضايي در استان فارس بيان کرد: اگر هم در اين زمينه اتفاقي افتاده و تعقيبي صورت گرفته احتمال دارد از سوي افراد محلي باشد که با شهبازي اختلاف ملکي و اختلاف محلي دارند اما در هر حال موضوع را قابل بررسي مي‌دانيم.» [1]

اصل ماجرا قابل انکار نيست. هم‌اکنون مراحل عادي پرونده طي شده و پس از تنظيم گزارش‌هاي متعدد در بازرسي نيروي انتظامي و پاسگاه مربوطه و پزشکي قانوني به دستور قاضي کشيک پرونده به شعبه 5 اداره آگاهي (ويژه قتل و آدم ربايي) ارجاع شده (همان شعبه‌اي که از سال پيش پرونده‌هاي معمولي شکات عليه من به آن ارجاع مي‌شد!) معهذا، گفته مقام قضايي فوق، مندرج در سايت رجا نيوز، چارچوب سناريويي را که براي قتل من ترسيم شده بود به وضوح روشن مي‌کند:

عبدالله شهبازي به قتل مي‌رسيد و سپس اين مقام قضايي اعلام مي‌کرد «احتمالاً شهبازي به دليل اختلاف ملکي و محلي توسط دشمنانش به قتل رسيده.» چند تن از دلالان و پيمانکاران محلي روستاي دارنگان را، که اخيراً به تحريک مؤسسه فلاحت در فراغت و شرکت‌هاي فارس مبين و احرار و گردانندگان شبکه مافياي زمين‌خوار فارس عليه من شکايت و تحريکاتي کرده‌اند، به اتهام قتل من بازداشت مي‌نمودند. بدينسان، عبدالله شهبازي مي‌مرد، به همه کساني که «پا از گليم خود فراتر مي‌نهند» پيامي آشکار داده مي‌شد و خون شهبازي پس از چند ماه لوث مي‌شد. راز قتل شهبازي نيز به يکي ديگر از رازهاي تاريخ معاصر سرزمين ما افزوده مي‌شد.

اين «مقام قضايي» بايد توضيح دهد که چند روستايي دلال و پيمانکار شرکت‌هاي احرار و فارس مبين و غيره چگونه توانسته‌اند سه اتومبيل فاقد پلاک را، با در دست داشتن اسلحه کمري و بي‌سيم، در شب 18 تير در شلوغ‌ترين خيابان‌هاي شيراز به حرکت درآورند، گشت‌هاي فراوان پليس و مأموران امنيتي از حرکت ايشان جلوگيري نکند، و با حرفه‌اي‌ترين روش‌ها اقدام به تعقيب و شروع قتل و سپس آدم‌ربايي مسلحانه کنند و پس از اتمام کار مأموران پليس 110 را به سرعت به محل رها کردن پيکر آقاي وحيد غلامي هدايت نمايند و، براي امحاء آثار انگشتان باقيمانده خويش در اتومبيل، ماجرا را به عنوان «کيس مواد مخدر» به ايشان بقبولانند؟ اگر ادعاي اين مقام قضايي صحت داشته باشد و هر روستايي، به دليل اختلاف محلي، بتواند در شهر شيراز چنين جولان دهد، بايد اين شهر را «بهشت تبهکاران» ناميد!

 چند توضيح لازم:

1- در نامه به رياست محترم جمهوري از آقاي وحيد غلامي به عنوان راننده اتومبيل خود ياد کرده‌ام. مطلب فوق اين شبهه را ايجاد کرده که ايشان «راننده» من است. آقاي وحيد غلامي دانشجوي دوره کارشناسي رشته مهندسي صنايع دانشگاه پيام نور شيراز و عضو بسيج و از هواداران جنبش عدالت‌خواهي است که به دليل علاقه و تعهد و آشنايي خانوادگي غالباً مرا همراهي مي‌کند.

کارت دانشجويي آقاي وحيد غلامي

نامه پاسگاه نيروي انتظامي به پزشکي قانوني درباره مضروب حادثه آدم ربايي مسلحانه و شروع به قتل مورخ 17 تير 1387

پاسخ پزشکي قانوني به نامه نيروي انتظامي

 2- در سايت مفتري و هتاک shahbazi2.org، که توسط آقايان محمدطاهر (شجاع) و محمدحسن حائري (شهاب) و به کمک برخي وابستگان به آقاي خسرو (روح‌الله) حسينيان و تعدادي از دلالان و پيمانکاران شرکت‌هاي زمين‌خوار فارس اداره مي‌شود، مکرر به دو تن از دوستان من، آقايان ياسين کريمي و ناظم علي خلفي، به شکلي زننده و با عناويني زشت که متناسب با شخصيت و سطح فرهنگ اهانت‌کنندگان فوق است، توهين مي‌شود. آقاي ياسين کريمي در جنبش عدالتخواه دانشجويي کشور چهره‌اي برجسته و شناخته شده است. ايشان سه سال مسئول بسيج دانشجويي مهم‌ترين دانشگاه استان فارس، دانشگاه شيراز، بوده و دو بار به عنوان «بسيجي نمونه فارس» برگزيده شده و داراي تقديرنامه‌هاي متعدد و سوابق درخشان در دفاع از انقلاب و مورد شناخت و وثوق مسئولين و نيروهاي بسيج و سپاه مي‌باشند. آقاي ناظم علي خلفي عموزاده اينجانب از خانداني محترم و داراي تمول کافي، عموزاده و خويشاوند نزديک چند شهيد و سرپرست سابق کليه ميادين و آبنماها و زه‌کش‌ها و زيرگذرهاي شهر شيراز بوده که هم‌اکنون به دليل علاقه مرا همراهي مي‌کند. به اين دليل نامبرده آماج اقدامات ايذايي فراواني از سوي عوامل مافياي زمين‌خوار شيراز بوده که اهانت و هتک حرمت کم‌ترين آن است. لازم به توضيح است که در تاريخ 15 تير 1387 پلاک اتومبيل زانتياي نامبرده به سرقت رفته که احتمالاً براي اجراي سناريويي عليه وي بوده است. اين امر به مراجع ذيصلاح گزارش شده. 

 

بخشي از سوابق آقاي ياسين کريمي

 

آقاي ناظم علي خلفي با امام جمعه شيراز (ميهماني خصوصي در باغ دارنگان من، 19 مرداد 1384)

 

آقاي ناظم علي خلفي با امام جمعه شيراز در مراسم سالگرد شهادت پدرم در خانه مادرم (18 مهر 1384)

 

آقاي ناظم علي خلفي و امام جمعه شيراز در بازديد امام جمعه از پروژه زاگرس سبز (دارنگان، 4 اسفند 1384)

Advertisements

برچسب‌ها: , , , ,

2 پاسخ to “يک مقام قضايي فاش کرد:سناريويي که براي من [عبدالله شهبازی] رقم زده بودند”

  1. «مافياي شيراز» و چالش‌هاي قضايي من « اخبار و مقالات دکتر عبدالله شهبازی مورخ و محقق معاصر -Abdollah Shahbazi Iranian Historian Says:

    […] قضايي نيروهاي مسلح فارس، که در مرحله پيگيري است،[4] پرونده‌اي در شعبه پنج اداره کارآگاهي نيروي انتظامي […]

  2. رئیس جمهور محبوبم « معمـــا Says:

    […] [11] يک مقام قضايي فاش کرد:سناريويي که براي من [عبدالله شهبا… […]

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: