تهران: هيولايی خفته در کوهپايه دماوند

تهران: هيولايي خفته در کوهپايه دماوند

لینک اصلی در وب‌گاه عبد الله شهبازی

در روزهاي اخير، پس از مدت‌ها دوري، چهار روز در تهران بودم. اين بار گويي از جهاني ديگر به تهران گام مي‌نهادم. تهران، اين ابر‌شهر (Megacity) * آشفته و حجيم، هيولايي است خفته در زير کوه دماوند که روز به روز زشت‌تر و بي‌ريخت‌تر مي‌شود. دستگاه هاضمه عظيمي دارد که بخش مهمي از درآمد نفتي ايران را، تنها منبع ارتزاق ايرانيان، مي‌بلعد. ميانگين هزينه احداث هر بزرگ‌راه در تهران چهل ميليارد تومان و ميانگين احداث هر کيلومتر مترو براي تهران  چهل ميليارد تومان! اين تلاشي است عبث زيرا سياست‌گذاري‌هاي نادرست توسعه، و فقدان «استراتژي توسعه» منطبق با وضع بومي ايران، به سرعت آن را بي‌نتيجه مي‌کند. تهران، بازار انحصاري و بزرگي است براي چند کمپاني نامدار اتومبيل‌سازي جهان‌وطن و درآمد ملّي به دست آمده از فروش نفت و گاز در خدمت توسعه اين بازار. آنان که از تهران سود مي‌برند «دلالان» و واسطه‌هاي اين معاملات‌اند. گفته مي‌شود فقط در سال جاري بيست ميليارد دلار از امارات متحده عربي کالا وارد ايران شد. بخش عمده اين کالاها به منظور تأمين عطش سيري‌ناپذير مصرف در تهران است. تصوّر کنيم، اين سرمايه‌گذاري حيرت‌انگيز در راهي نه تنها بي‌حاصل و پوچ بلکه مخرب اگر در مناطق بکر و زيباي ايران صرف مي‌شد سيماي سرزمين ما چگونه مي‌بود.

سال‌ها پيش (1372)، در تبيين پيامدهاي فاجعه‌اي که به دليل سياست‌هاي نادرست توسعه در ايران آغاز مي‌شد، چنين هشدار دادم:

«جمعيت شهرنشين دنياي پيراموني در آغاز دهه 1960 ميلادي 420 ميليون نفر بود که در سال 1985 به 2/ 1 ميليارد نفر رسيد و طبق پيش‌بيني بانک جهاني در آغاز سده بيست و يکم دو ميليارد خواهد بود. در اين زمان، از 21 ابرشهر جهان 18 ابرشهر در دنياي توسعه‌نيافته خواهد بود که برخي فقيرترين کشورهاي جهان‌اند. بالاترين ميزان رشد شهرگرايي که تاکنون به ثبت رسيده به شهرهاي آفريقايي (10 درصد در سال) تعلق دارد. در مکزيکوسيتي، شهري که ظرفيت زيست تنها 4 ميليون انسان را دارد و اکنون قريب به چهار برابر اين تعداد را در خود جاي داده، سه ميليون دستگاه اتومبيل و 35 هزار کارخانه وجود دارد که دود ناشي از آن، زماني‌که باد نمي‌وزد، فضاي شهر را کشنده مي‌کند. کراچي 4/ 8 ميليون نفر جمعيت دارد که در سال 2002 به 19 ميليون نفر خواهد رسيد. هم‌اکنون کراچي 30 درصد کمتر از مصرف خود آب آشاميدني دارد و فقرا مجبورند آب غيربهداشتي، با همه عوارض آن، بياشامند. در کينشازا (زئير) 4 ميليون انسان زندگي مي‌کنند. ميزان بيکاري در اين شهر 80 درصد و ميزان تورّم 3000 درصد است. در شورش سپتامبر 1991 کينشازا قريب به يک ميليارد دلار کالا، از لباس تا کامپيوتر، به غارت رفت. 

در جهان پيراموني، ابرشهر- که عموماً به‌صورت «شهر توده‌وار» Mass City (انبوه بي‌ريخت) رخ مي‌نماياند، انگلي است غول‌پيکر که درآمد ملّي را مي‌بلعد بي‌آن‌که چيزي به توليد ملّي بيفزايد. به‌نوشته آندره فونتن، تا سال 1989 مجموع مبالغي که در زمينه طرح‌هاي عمراني شهري، به‌ويژه ساختمان مترو، در کشورهاي جهان سوّم هزينه شد به 1200 ميليارد دلار بالغ مي‌شد که 44 درصد درآمد ناخالص ملّي اين کشورها بود.» (عبدالله شهبازي، «تجدّد، توسعه و جهان امروز»، مطالعات سياسي، کتاب دوّم، 1372) [1]

افسوس که اين پيش‌بيني امروز تحقق يافته است.

———–

* در سال 1372 به عنوان معادل Megacity واژه «ابرشهر» را ساختم و به کار بردم. معهذا، واژه «کلان شهر» کاربرد عام يافت. هنوز نيز معادل «ابرشهر» را زيباتر و رساتر مي‌دانم. «مگا» به معني ميليون است (مانند «مگابايت») و منظور از «مگاسيتي» شهر داراي جمعيت يک ميليون و بيش‌تر است. بنابراين، نه «کلان شهر» معادل دقيق آن است نه «ابرشهر». معادل دقيق، که به آن نياز نداريم و از نظر مفهوم نارساست، «شهر ميليوني» است.

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: