خاندان کوپرولو: اصلاحات و نوزايی در عثمانی

لینک اصلی در وب‌گاه عبد الله شهبازی

دانلود مقاله با منابع به صورت فایل PDF

خاندان کوپرولو:
اصلاحات و نوزايي در عثماني

 

 

مقاله «خاندان کوپرولو: اصلاحات و نوزايي در عثماني» را سال‌ها پيش نوشتم و در وبگاهم منتشر کردم. امروزه، با نزديک شدن دهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري و گرم شدن بحث اصلاحات، به‌نظر مي‌رسد اين مقاله مي‌تواند مفيد باشد. در آن زمانه و فضا، براي نوسازي جامعه عثماني آيا راهي به جز «راه کوپرولوها» وجود داشت؟

شيراز، سه‌شنبه، 6 اسفند 1387/ 24 فوريه 2009

28 صفر 1430 ق.

خاندان وزراي کوپرولو، که با صعود محمد پاشا کوپرولو پايه گذاري شد و بيش از نيم قرن در حيات سياسي عثماني و قاره اروپا نقشي بزرگ ايفا کرد، پديده اي شگفت است. ضعف قدرت هاي غربي و عدم توانايي استعمار اروپايي در براندازي عثماني سبب شد که اين دولت دوران انحطاط بزرگ خود را، که از نيمه دوّم سده شانزدهم ميلادي آغاز شده بود، از سر بگذراند و بار ديگر، در نيمه دوّم سده هفدهم، يکي از درخشان ‎ترين ادوار خويش را تجربه کند. بدينسان، عثماني چون اخگري رو به افول ناگهان شعله کشيد و توانمندي عجيب خود را در اصلاح و نوزايي نشان داد.

 

‎بانان قصر و رياست اصطبل‎ هاي سلطنتي گمارد. پس از سقوط و قتل کمانکش قره مصطفي پاشا، محمد پاشا سلطان ‎زاده، صدراعظم جديد، کوپرولو را وزير و بيگلربيگي (حاکم) طرابوزان کرد. با سقوط سلطان ‎زاده، کوپرولو موقعيت خود را از دست داد. او مدتي در سنجاق خود بود و سپس در مقام تحصيلدار مالياتي دمشق عازم سوريه شد. در جنگ با واردار علي پاشا، رهبر شورشيان جلالي سيواس، شکست خورد و زنداني شد و اندکي بعد ابشير مصطفي پاشا او را از زندان شورشيان نجات داد. در اوايل سلطنت محمد چهارم از گوزُم سلطان (مادر محمد چهارم) حمايت کرد و مدتي وزير مشاور (قبه وزيري) بود. با تضعيف جناح گوزُم سلطان خلع و تبعيد شد. سپس در چند مقام کم اهميت جاي گرفت و مدت کوتاهي به دليل بدهي به خزانه به زندان افتاد. در فوريه 1655 به جرگه اطرافيان ابشير مصطفي پاشا پيوست ولي دو ماه بعد با قتل ابشير به کوپرو بازگشت. و سرانجام، در زماني که عثماني در سخت‎ ترين بحران تاريخ خود گرفتار بود، در 26 ذيقعده 1066ق./ 16 سپتامبر 1656 م. اين دولتمرد 73 ساله زمام امور را به دست گرفت.

استانفورد شاو فرايند صعود محمد کوپرولو در ساختار سياسي عثماني را نمونه قابل تعميمي از چگونگي کارکرد اين ساختار مي داند:

محمد کوپرولو به يک خانواده مسيحي آلبانيايي تعلق داشت که به اسلام گرويدند. اين خانواده، که مکنتي نداشت، به آناتولي مهاجرت کرد و در شهر کوپرو سکونت گزيد. محمد در سال 1583 در اين شهر متولد شد و به اين دليل به «کوپرولو« شهرت يافت. کوپرولو يکي از آخرين کساني است که از طريق نظام دوشيرمه در سنين کودکي به خدمت دولتي جلب شد. او در سال 1623 در آشپزخانه سراي (قصر سلطنتي) به کار پرداخت و سپس در خزانه و دفاتر مخصوص پيشکار دربار، خسرو پاشا، مسئوليت ‎هايي يافت. او به دليل سلامت و شرافت طبع نتوانست به کار در دربار ادامه دهد و به عنوان فرمانده سپاهيان کوپرو از پايتخت دور شد. کوپرولوي جوان ارتباطش را با حامي پيشين خود، خسرو پاشا، حفظ کرد. زماني که خسرو پاشا فرمانده ينگي چريکان (ينگي چريک آقاسي) شد، کوپرولو در قشون ينگي چريک مسئوليت يافت و چون خسرو پاشا صدراعظم شد (1037 ق./ 1628 م.) يکي از مناصب عالي خزانه را به دست گرفت. چهار سال بعد (1041 ق./ 1632 م.) خسرو پاشا به فرمان مراد چهارم به قتل رسيد. کوپرولو در مقام سنجاق‎ بيگ ايالت آماسيه، نزديک زادگاهش، منصوب و بار ديگر از پايتخت دور شد. او سپس به مناصب بالاتر- رياست نظميه بازار (احتساب آقاسي)، رياست اسلحه ‎خانه سلطنتي (توپخانه ناظري)، فرمانده قشون ينگي چريک (ينگي چريک آقاسي) و رياست واحد اسلحه سازي- دست يافت. کوپرولو در مقام سنجاق‎ بيگ ايالت چوروم در محاصره بغداد شرکت کرد و به گروه حاميان دولتمرد مصلح، کمانکش قره مصطفي پاشا، پيوست. کمانکش پس از صعود به صدارت کوپرولو را در مناصب مهم درباري مانند رياست دروازه ‎بانان قصر و رياست اصطبل‎ هاي سلطنتي گمارد. پس از سقوط و قتل کمانکش قره مصطفي پاشا، محمد پاشا سلطان ‎زاده، صدراعظم جديد، کوپرولو را وزير و بيگلربيگي (حاکم) طرابوزان کرد. با سقوط سلطان ‎زاده، کوپرولو موقعيت خود را از دست داد. او مدتي در سنجاق خود بود و سپس در مقام تحصيلدار مالياتي دمشق عازم سوريه شد. در جنگ با واردار علي پاشا، رهبر شورشيان جلالي سيواس، شکست خورد و زنداني شد و اندکي بعد ابشير مصطفي پاشا او را از زندان شورشيان نجات داد. در اوايل سلطنت محمد چهارم از گوزُم سلطان (مادر محمد چهارم) حمايت کرد و مدتي وزير مشاور (قبه وزيري) بود. با تضعيف جناح گوزُم سلطان خلع و تبعيد شد. سپس در چند مقام کم اهميت جاي گرفت و مدت کوتاهي به دليل بدهي به خزانه به زندان افتاد. در فوريه 1655 به جرگه اطرافيان ابشير مصطفي پاشا پيوست ولي دو ماه بعد با قتل ابشير به کوپرو بازگشت. و سرانجام، در زماني که عثماني در سخت‎ ترين بحران تاريخ خود گرفتار بود، در 26 ذيقعده 1066ق./ 16 سپتامبر 1656 م. اين دولتمرد 73 ساله زمام امور را به دست گرفت.

از شنيدن خبر صدارت کوپرولو اولياي دولت و اهالي پايتخت تعجب عظيم نمودند زيرا که قابليت و استعداد او بر همه کس مجهول بود. فضلا مي گفتند که اين يک مرد بي‎سواد ناداني است که نه خواندن مي داند و نه نوشتن. و صاحب‎منصب ‎هاي لشکر مي گفتند که شايسته رياست نيست زيرا که يک نفر ياغي مانند وردار علي او را شکست داده اسيرش نمود. مديران بزرگ خزاين دولتي مي گفتند اين يک فقير بدبختي است که هرگز از عهده رفع خراب ي‎هاي بي اندازه اداره ماليه برنخواهد آمد. از همه طرف صداها بلند شده بود که چگونه اين پير ناتوان را که طالب استراحت بوده، قوتي در بازو و ديناري در ترازو ندارد، در اين موقع که دولت گرفتار اغتشاشات داخله و جنگ هاي خارجه و شورش هاي اهالي پايتخت و نزديک بودن اعدا به دروازه‎هاي شهر مي باشد، از براي رياست کل انتخاب کرده اند.

 

مرحله اول: اصلاحات محمد کوپرولو 

نمونه اي از هنر صحافي و تذهيب در عثماني

 در اين زمان کوپرولو يکي از صدها دولتمرد درجه سه عثماني به شمار مي رفت که نه قدرتي داشت نه شهرتي. اگر پيش از اين آزمون بزرگ تاريخي مرده بود نامي از او بر جاي نمي ماند. معهذا مقدر بود که او با اصلاحات خيره کننده خود عثماني را حياتي دوباره بخشد. زمينه کاملاً فراهم بود و تصادف و اقبال نيز به وي ياري رسانيد. کمانکش قره مصطفي پاشا و ترخونچي احمد پاشا، دو صدراعظم مصلحي که در اوايل دهه هاي 1640 و 1650 به قدرت رسيدند، در زمينه اصلاح‎گري کم از کوپرولو نبودند ولي زمانه با ايشان همراه نبود و هنوز عثماني چون سال 1656 موجوديت خود را در معرض انهدام کامل نمي ‎ديد. تقدير اين بود که نهال اصلاحات ابتدا با خون آنان رنگين شود و بر بنيان اين تجربه سرانجام کانون هاي عالي قدرت به انتخابي بزرگ ميان اصلاحات يا مرگ عثماني دست زنند و از سر استيصال «اختيارات بي ‎نهايت» به کوپرولو تفويض کنند.محمد کوپرولو کار خود را بدون هراس و مجامله و با قاطعيتي کم ‎نظير آغاز کرد و در نخستين گام به تبعيد صدراعظم‎ ها و مقامات فاسد پيشين، که کانون هاي بالقوه توطئه عليه دولت او به شمار مي رفتند، و مصادره اموال و قتل برخي از ايشان دست زد. اندکي بعد، کانون هاي فاسد در قالب دين يورش به کوپرولو را آغاز کردند و کوشيدند با بانگ شريعت خواهي نهال اصلاح گري را در نطفه خفه کنند.

 

هشت روز بعد از آغاز صدارت کوپرولو، در روز جمعه پيروان قاضي ‎زاده [1] در مسجد سلطان محمد جمع شدند. در اين اجتماع قرار شد تمامي تکايا را خراب کنند، دراويش را مجبور کنند که به اسلام اقرار کرده، شهادتين بگويند و هر کس را که استنکاف کرد به قتل رسانند؛ مناره ‎هاي مساجد را خراب کنند و بيش از يک مناره باقي نگذارند؛ [2] و استعمال ظروف طلا و نقره و البسه حرير و تنباکو را موقوف کنند. چون شب شد، طلاب مدارسي که مدرسين ايشان از پيروان قاضي ‎زاده بودند با چوب و کارد مسلح شده و به همراه بعضي از بازاريان و کسبه و نوکران ايشان در مسجد سلطان محمد اجتماع کردند و با عربده و هياهو دراويش مولوي و خلوتي و جلوتي و شمسي را تهديد نمودند. کوپرولو ابتدا با اعزام نمايندگاني کوشيد تا اجتماع‎ کنندگان را آرام کند و زماني که به درخواست او وقعي ننهادند از سلطان حکم اعدام و تبعيد سران فتنه را گرفت و استواني و ترک احمد و دلي مصطفي را به همراه ساير محرکين آشوب به قبرس تبعيد کرد و اموال ايشان را مصادره نمود. در ماه بعد آبازه احمد پاشا، از سرداران جنگ با ونيز که در ماجراي شکست داردانل مقصر بود، اعدام شد. اين گونه اقدامات ادامه يافت.

کوپرولو در ربيع الاول 1067 ق./ ژانويه 1657م. با شورش فرماندهان قشون سواره ‎نظام (سپاهي) مواجه شد. فرماندهان سپاهي از آغاز سلطنت محمد چهارم هماره عامل «بي ‎قانوني و شرارت و بي ‎نظامي» بودند. کوپرولو فرماني از سلطان گرفت و 60 تن از سران فتنه را اعدام کرد. در اين زمان سياوش پاشا، صدراعظم پيشين (1061 ق./ 1650 م.)، با اتکاء بر پيوندهاي خود با ترخان سلطان (ملکه مادر)، حاضر به اطاعت از فرمان کوپرولو، که او را به حکومت ارزنة‎الروم گمارده بود، نشد. کوپرولو خواستار صدور فرمان قتل او شد و زماني که محمد چهارم امتناع کرد، سلطان را به عدول از شروط خود متهم نمود و با دريافت و اجراي اين فرمان اقتدار خود را استوارتر کرد. اندکي بعد، شيخ سليم مغربي را، که به تحريک مشغول بود، به قتل رسانيد. شيخ سليم مغربي (اهل طرابلس) از علماي عوامفريب و متنفذ بود که خود را از تبار ابوبکر مي خواند. او از 15 سال پيش در استانبول اقامت گزيده و با ادعاي کرامت و ارتباط با غيب مريداني کثير جلب کرده بود.

کوپرولو در مدتي کوتاه به اوضاع داخلي سروسامان داد و در دستگاه دولتي انضباط ايجاد کرد، و سپس، از فوريه 1657، کوشيد تا جنگ با ونيز را به پايان برد. او ناوگان عثماني را مأمور باز کردن تنگه داردانل کرد. عثماني در اولين جنگ دريايي (ژوئيه 1657) شکست خورد. کوپرولو به خاطر اين شکست فرماندهان خاطي را بدون مسامحه اعدام کرد و کساني را که در جنگ «غيرت و جلادت به کار برده بودند همه را به دادن خلعت و بذل انعام مسرور و خوشدل گردانيد.» بدينسان، وي در کسوت سرداري ظاهر شد که «از سياست سخت و مهابت عدالت او اغلب قلوب در اضطراب و انقلاب بود.» اقدامات شديد کوپرولو پس از شکست در جنگ اوّل داردانل، و تنبيه سخت فرماندهان نظامي خاطي، پيامد مثبت داشت و در جنگ بعد پيروزي عثماني و گشايش تنگه داردانل را به ارمغان آورد. اين پيروزي با تصرف دو جزيره مهم بوزجه‎ آدا (اوت 1657) و لمنوس (دسامبر 1657) تکميل شد.

اقدام بعدي کوپرولو سرکوب جرج دوّم راکوتزي، امير ياغي اردل (ترانسيلوني)، بود. راکوتزي با اليگارشي نوکيسه و ماجراجوي سوئد، که کارل دهم نماينده ايشان بود، و اميران والاشي و مولداوي متحد شده و، بدون توجه به سياست هاي دولت متبوع خود (عثماني) و با برخورداري از حمايت دولت هابسبورگ، به جنگ با لهستان مشغول بود. کوپرولو مصمم بود که استقلال لهستان را، که در اين زمان دستخوش آشوب هاي داخلي بود، حفظ کند. او اميران مولداوي و والاشي را عزل کرد و حکومت افلاق (والاشي) را به پسر يک قفل ‎ساز يوناني سپرد و يکي از بستگان آلبانيايي خود را والي بغدان (مولداوي) کرد. وي سپس، در ژوئن 1658، در رأس يک قشون يکصد هزار نفري عازم ترانسيلواني شد. در اين جنگ، جان دوّم (جان کازيمير)، پادشاه لهستان، با قشون 12 هزاره نفره خود به عنوان متحد عثماني شرکت داشت. قشوني که دولت کاتوليک هابسبورگ براي حمايت از راکوتزي پروتستان اعزام کرده بود به سختي از عثماني شکست خورد. در سال 1071 ق./ 1661 م. ترانسيلواني فتح شد. بزرگان اين کشور فرد ديگري را به عنوان امير خود برگزيدند و اطاعت خويش را از عثماني اعلام کردند. کوپرولو براي تنبيه ايشان ماليات ترانسيلواني را از 15 هزار دوکا به 40 هزار دوکا افزايش داد.

 در ژوئيه 1658، زماني که کوپرولو درگير جنگ ترانسيلواني بود، عصياني بزرگ براي عزل او آغاز شد. آبازه حسن پاشا، حاکم حلب، قشوني 30 هزار نفره را در قونيه گرد آورد و، با برخورداري از حمايت حکام شام و آناتولي و آنکارا و ده ها تن از مقامات معزول مخالف کوپرولو، شورش خود را در سراسر شام و آسياي صغير گسترش داد. تعداد زيادي از مخالفان کوپرولو به اين شورش پيوستند. شورشيان از حمايت پنهان مخالفان متنفذ کوپرولو در استانبول برخوردار بودند. آنان نماينده اي به پايتخت اعزام کرده و از سلطان عزل کوپرولو را خواستند. محمد چهارم به اين درخواست اعتنا نکرد و کوپرولو را احضار نمود. در محرم 1069 ق./ اکتبر 1658 م. مجلس شورايي در ادرنه، در حضور سلطان و کوپرولو، برگزار و پس از قرائت فتواي مصطفي بولوي، مفتي، و ساير علما دال بر وجوب قتل ياغيان، تصميم به جنگ گرفته شد. کوپرولو با قاطعيت عجيبي کار خود را آغاز کرد. اين در زماني است که قشون شورشيان به پنج منزلي استانبول رسيده و وحشت شهر را فراگرفته بود. پس از جنگ هاي متعدد و تدبيرها و تزويرهاي گوناگون، در ربيع الاول 1069 ق./ دسامبر 1658 م. کوپرولو موفق شد شورشيان را شکست دهد و سپس آبازه حسن و ساير پاشاهاي ياغي را خام کرده و در جريان يک ضيافت شام (24 جمادي الاوّل 1069 ق./ 16 فوريه 1659 م.) در شهر حلب به قتل رساند. سرکوب شورش آبازه حسن پاشا يکي از دستاوردهاي بزرگ دوران کوتاه صدارت محمد کوپرولو بود که نظم و امنيت را در بخش بزرگي از مملکت عثماني، از آسياي صغير تا سوريه، اعاده کرد. 

 

محمد پاشا کوپرولوي سالخورده، پس از پنج سال تلاش شبانه ‎روزي براي نجات عثماني، در 78 سالگي مرگ قريب الوقوع خود را احساس کرد. او به سلطان توصيه کرد که پسرش، فاضل احمد پاشا، را در مقام صدراعظم آينده و ادامه‎ دهنده راه اصلاحات، منصوب کند. سلطان پذيرفت، احمد کوپرولو را، که در اين زمان والي شام بود، به استانبول احضار کرد و در مقام قائم مقام صدراعظم منصوب نمود. چهل روز بعد، در 17 ربيع الاول 1072 ق./ 31 اکتبر 1661 م. محمد پاشا کوپرولو درگذشت.

راز موفقيت محمد کوپرولو

راز موفقيت شگرف محمد پاشا کوپرولو در دوران کوتاه پنج ساله صدارتش چه بود؟

1- کوپرولو عوامل نابساماني و فساد جامعه و دولت عثماني را به خوبي مي شناخت و به درستي مي دانست که چگونه بايد با آن مبارزه کرد. اين عوامل به طور عمده ناشي از اقتدار گروه هاي ذينفوذ غارتگري بود که بخشي در پيرامون رجال سياسي و نظامي فاسد مجتمع بودند و بخشي در جمعيت پيروان قاضي ‎زاده. اين دو گروه مقتدر و خطرناک بودند ولي علما و سُفته

 

 ‎هاي [طلاب] فاسد خطرناک تر به شمار مي رفتند زيرا از طريق تحريک احساسات ديني قدرت جلب و بسيج توده مردم را داشتند و به اين دليل حتي سلطان نيز از ايشان واهمه داشت.

2- کوپرولو براي پايان دادن به اقتدار اين گروه هاي ذينفوذ بدون ترديد و مجامله عمل کرد. او در برابر فشارها تسليم نشد و هر فرد فاسد يا هر فردي را که مانع گردش چرخ دستگاه ديواني بود عزل و تبعيد يا اعدام نمود و در سرکوب ياغيان تعلل نشان نداد. کوپرولو با اتخاذ روش هاي خشونت آميز و برکناري و بعضاً اعدام کساني که از دستگاه دولتي سوءاستفاده مي کردند، در برابر فرامين تمکين نمي ‎نمودند يا به توطئه گري مشغول بودند، محافل متنفذ و منسجمي را که مانع اصلاحات بودند متلاشي کرد و چرخ‎ هاي ديوان سالاري عثماني را دوباره به گردش درآورد. او به خودسري و طغيان تعدادي از حکمرانان و قدرتمندان محلي، از ترانسيلواني تا آناتولي و شام، که از دولت مرکزي تنها نامي بر جاي نهاده بودند، پايان داد. طبق برخي روايات، در دوره پنج ساله صدارت او 36 هزار نفر اعدام شدند. ميرغضب مخصوص کوپرولو بعدها به دوستانش گفت که بيش از 4000 نفر را خفه کرده و اجساد آن ها را به دريا انداخته است. اين اقدامات بي رحمانه بود و به همين دليل براي کوپرولو لقب «محمد بي رحم» را به ارمغان آورد. ولي اگر کوپرولو اندکي مماشات نشان مي داد خود و جامعه عثماني به سرعت در گرداب بي رحمانه ترين توطئه ‎ها و آشوب ‎ها غرق مي شد و هرج ومرجي پديد مي آمد که تلفات انساني آن بسيار عظيم بود. قضاوت تاريخ درباره بي رحمي کوپرولو چنين است:

 

 

اگر حکومت هاي کوپرولو را قبل از رسيدن به منصب صدارت ملاحظه نمايند خواهند دانست که حاکم عادل بارحمي بوده است و اين قساوت و بي رحمي که در ايام صدارت از او بروز کرد ذاتي و فطري او نبوده است بلکه تقاضاي خيرخواهي دولت در اظهار اين نوع بي رحمي و قساوت بوده است تا مارهاي هفت سر شورش را، که شياطين ياغي و ديوان طاغي بودند، از ميان بردارد… آيا ممکن بود که امنيت داخله و افتخارات خارجه بدون ريختن خون ها و اظهار رأفت و مهرباني حاصل بشود يا نه؟

3- کوپرولو، با اتکاء بر شناختي که از حضور طولاني او در ديوان سالاري عثماني نشئت مي گرفت و خرد و تجربه ‎اي که برخاسته از هفت دهه زندگي وي بود، شايستگان را مي شناخت. او ايشان را بدون ملاحظه برکشيد و در مناصب مهم حکومتي گمارد.

 

4- کوپرولو در زمينه امور مالي رويه اسلاف اصلاح گر خود را در پيش گرفت. او به چند شغلي دولتمردان پايان داد و حقوق کساني را که از دو محل و بيشتر پول مي گرفتند قطع کرد. او با موفقيت توانست هزينه هاي غيرضرور را حذف کرده و از طريق مصادره اموال غارتگران و مبارزه با فساد اداري خزانه را تقويت و بار ديگر در بودجه کشور موازنه ايجاد کند. سختگيري هاي مالي کوپرولو شامل مصارف شخصي سلطان نيز مي شد. در زمان تصويب بودجه دربار حتي قيمت يک پارچه عنبر را از صورت مخارج حذف کرد و گفت: «شير غرنده‎اي چون آقاي من [سلطان] به چيزهايي که شايسته زنان است نبايد خود را آلوده و معتاد کند.»

5- کوپرولو در قبال دسيسه ‎هاي اشراف پروتستان سوئد و ترانسيلواني، که براي جلب عثماني به جنگ با لهستان مي کوشيدند، فريب نخورد و در برابر تمامي قدرت هاي اروپايي رويه اي مقتدرانه در پيش گرفت. زماني که سفير هابسبورگ کوپرولو را تهديد کرد که به دليل لشکرکشي به ترانسيلواني دولت هاي مسيحي متحد شده و به جنگ با عثماني برخواهند خاست، کوپرولو پاسخ داد: همه دولت هاي مسيحي مي توانند براي حمله به عثماني متحد شوند «تا از قوت و شوکت او معرفتي حاصل نمايند.» اين رويه حتي شامل فرانسه، دوست ديرين و سنتي عثماني، نيز مي شد. زماني که کوپرولو دريافت سفير فرانسه با فرمانده نيروي دريايي ونيز ارتباط پنهان دارد، سفير را به زندان افکند و پسر مغرورش را به سختي چوب زد. لويي چهاردهم، پادشاه قدرتمند فرانسه (1643 -1715)، نماينده ويژه اي به استانبول اعزام کرد تا از سلطان عزل کوپرولو را خواستار شود. فرستاده لويي اجازه ديدار با سلطان را نيافت و چنان از هيبت کوپرولو ترسيد که نامه لويي چهاردهم به محمد چهارم را با خود به فرانسه بازگرداند. او تنها توانست سفير و پسرش را از حبس نجات دهد و با وضعي تحقيرآميز به فرانسه مراجعت کرد.

 ‎هاي [طلاب] فاسد خطرناک تر به شمار مي رفتند زيرا از طريق تحريک احساسات ديني قدرت جلب و بسيج توده مردم را داشتند و به اين دليل حتي سلطان نيز از ايشان واهمه داشت. ‎ دهنده راه اصلاحات، منصوب کند. سلطان پذيرفت، احمد کوپرولو را، که در اين زمان والي شام بود، به استانبول احضار کرد و در مقام قائم مقام صدراعظم منصوب نمود. چهل روز بعد، در 17 ربيع الاول 1072 ق./ 31 اکتبر 1661 م. محمد پاشا کوپرولو درگذشت. ظهور سه مدير مصلح فوق نشان مي دهد که، به رغم غلبه فساد و سوءمديريت و ناتواني بر لايه هاي فرازين قدرت سياسي، در لايه ‎هاي مياني و پائيني ساختار سياسي عثماني هنوز نيروي متراکم و بالقوه فراواني انباشته بود که مي توانست در فضاي مساعد، و با فروريختن اقتدار متصلّب محافل عالي قدرت، تحرکي چشمگير پديد آرد.

 

سراي توپقاپي (مرکز دولت عثماني) در استانبول

درون سراي توپقاپي

مرحله دوّم: اصلاحات احمد کوپرولو

فاضل احمد پاشا در 18 ربيع الاول 1072 ق./ اوّل نوامبر 1661 م. به قدرت رسيد و در دوران 15 ساله صدارتش اصلاحات پدر را تداوم بخشيد. او در زمان صعود به مقام صدارت 26 ساله بود.

فاضل احمد پاشا کوپرولو در اوايل صدارت

اين صدراعظم جوان «بدون مشورت با افراد مجرب کاري صورت نمي داد.» کوپرولوي جوان، برخلاف پدر، از تحصيلات عالي برخوردار بود. محمد کوپرولو پسرش را از کودکي به تحصيل تشويق کرد و احمد چنان استعدادي از خود نشان داد که در 16 سالگي يکي از هشت مُدرّس مسجد سلطان محمد دوّم شد. احمد کوپرولو پس از مدتي تدريس در اين مدرسه به جرگه کارگزاران دولتي پيوست و در سال سوم صدارت پدر حاکم ارزنة‎الروم و سپس حاکم دمشق شد. در زمان حکومت دمشق حدود 400 هزار آقچه ماليات شام را بخشيد و مردم منطقه را مرهون خود کرد و به دليل پيروزي بر سران طوايف ياغي بني ‎شهاب و بني ‎معن لبنان مورد تشويق سلطان و پدر قرار گرفت. پس از يک سال اقامت در دمشق، زماني که عازم محل مأموريت جديدش در حلب بود، به استانبول فراخوانده شد. او يک روز پس از فوت پدر خاتم صدارت را دريافت کرد.

مسجد آبي در استانبول

اگر محمد پاشا کوپرولو، به دليل اجراي سياست هايي که مقتضاي زمانش بود، به «محمد بي رحم» شهرت يافت، پسرش، احمد کوپرولو، به «احمد پولتيک» شهره شد و اين شيوه سلوک نيز به مقتضاي زمانه بود. در واقع «پولتيک»  احمد تداوم «بي رحمي» محمد بود و اگر پدر با قاطعيت امنيت و ثبات و اقتدار را به عثماني بازنمي ‎گردانيد «پولتيک» کوپرولوي دوّم کارايي نداشت.

در زماني که فاضل احمد پاشا به قدرت رسيد، دخالت هاي نظامي هابسبورگ در ترانسيلواني به اوج خود رسيده بود. پاپ و تمامي قدرت هاي مسيحي اروپا، و حتي سوئد، از آرمان صليبي امپراتور جديد هابسبورگ، لئوپولد اوّل، حمايت مي کردند. فاضل احمد پاشا در رمضان 1073 ق./ آوريل 1663 م. در رأس قشون عثماني عازم بلگراد شد و پس از استقرار در اين شهر از طريق مذاکره خواستار خروج نيروهاي نظامي هابسبورگ از ترانسيلواني گرديد. زماني که دربار وين پاسخ منفي داد، او قشون خود را وارد خاک اتريش کرد و مقتدرانه پرداخت ساليانه 30 هزار سکه طلا خراج از سوي دولت وين را، که در زمان سليمان قانوني معمول بود، بر شروط خود براي صلح افزود. او در مذاکرات بعدي اين شرط را حذف کرد و تنها به همان 200 هزار سکهاي که دولت هابسبورگ براي تمديد پيمان زيتواتوروک مي پرداخت بسنده کرد. پيروزي هاي پياپي و سريع عثماني ادامه يافت و حملات نيروهاي نامنظم خان کريمه اعماق اتريش را ناامن کرد. حمايت فراوان قدرت هاي اروپايي از هابسبورگ نتيجه اي نداد و امپراتور لئوپولد اوّل در محرم 1075 ق./ ژوئيه 1664 م. خواستار صلح شد. پيامد اين پيروزي چشمگير و سريع پيمان صلح وسوار (آيزنبرگ) است. طبق اين پيمان، امپراتوري هابسبورگ تمامي نيروهاي خود را از ترانسيلواني خارج کرد و براي انعقاد پيمان صلح، طبق رويه پيمان زيتواتوروک، 200 هزار سکه پرداخت.

در قبال همه اين امتيازات تنها خشنودي امپراتور آن بود که عثماني ها متعهد شده بودند از حملات مرزي بيشتر به داخل قلمرو خاندان هابسبورگ خودداري کنند البته در صورتي که نيروهاي مرزي وي نيز از انجام چنين عملياتي به داخل خاک عثماني اجتناب ورزند… معاهده ياد شده چيزي جز يک ناکامي بزرگ نبود. قرارداد مذکور… خود نشانگر آن بود که کوپرولوها تا آن زمان تا چه حدّ موفق شده بودند قدرت نظامي عثماني را احياء کنند.

 هم پيش بيني سفير اتريش و هم پاسخ دندان ‎شکن محمد پاشا کوپرولو پس از گذشت کمتر از پنج سال تحقق يافت.سومين حرکت بزرگ فاضل احمد پاشا کوپرولو رهبري پيروزمندانه جنگ لهستان بود. در سال 1668 جان دوّم از سلطنت لهستان استعفا داد و ميخائيل ويزنيويسکي در اين مقام جاي گرفت. او اندکي بعد حمله براي انهدام دولت خودمختار اوکرائين را، که بوگدان خملنيتسکي [3] باني آن بود، آغاز کرد. در اين زمان پيتر دوروشنکو هتمان قزاق‎ هاي ساري قميش بود و چون سلفش، خملنيتسکي، با عثماني رابطه حسنه داشت. در سال 1671 لهستان بيشتر نواحي اوکرائين را اشغال کرد. در پي درخواست دوروشنکو، عثماني خواستار متوقف شدن اقدامات لهستان در اوکرائين شد. ميخائيل به نامه سلطان پاسخ نداد و عثماني در مارس 1672 به لهستان اعلان جنگ کرد. اين جنگ پنج سال به درازا کشيد. در اثناي آن ميخائيل درگذشت (10 نوامبر 1673) و اندکي بعد جان سوبيسکي (جان سوّم) سلطنت لهستان را به دست گرفت. جنگ با لهستان با پيمان زوراونو (27 اکتبر 1676) به پايان رسيد که طبق آن اقتدار عثماني به طور کامل به رسميت شناخته مي شد و منطقه پودوليا در تملک عثماني قرار مي گرفت. استانفورد شاو، اين پيمان را «اوج توسعه عثماني در اروپاي شرقي» مي خواند.

 

حرکت بزرگ بعدي فاضل احمد پاشا کوپرولو، که اينک حلاوت پيروزي هاي ناشي از اقدامات پدر را مي ‎چشيد، پايان دادن به جنگ ونيز بود که اينک 21 سال از عمر آن مي گذشت. اين بار نيز ابتدا کوشيد تا از طريق مذاکره ونيزي ها را به صلح وادارد و زماني که پاسخ مساعد نشنيد، در ذيقعده 1076 ق./ مه 1666 م. فرماندهي جنگ کرت را شخصاً به دست گرفت. در اين زمان ونيز از حمايت قدرت هاي اروپايي برخوردار بود؛ کونتاريني، رئيس دولت ونيز، تهديد مي کرد که ناوگان‎ هاي پاپ و مالت و فلورانس و ساير دولت ها به ياري‎ اش خواهند آمد. چنين نيز شد. نيروهاي نظامي آلماني و فرانسوي و ناوگان ‎هاي پاپ و فلورانس و مالت به سود ونيز وارد جنگ شدند و حتي يکي از عموزادگان لويي چهاردهم، پادشاه فرانسه، در جريان کمک ‎رساني به ونيزي ها به قتل رسيد. سرانجام، احمد کوپرولو موفق به تسخير قلعه قنديه، دژ استوار ونيزي ها در کرت، شد و با تسليم ونيز (اوّل جمادي الاوّل 1080 ق./ 27 سپتامبر 1669 م.) جنگ به پايان رسيد.

فاضل احمد پاشا کوپرولو در اواخر عمر

فاضل احمد پاشا کوپرولو در 26 شعبان 1087 ق./ 3 نوامبر 1676 م. در 41 سالگي درگذشت. احمد کوپرولو جوان بود و مرگ او را به بيماري استسقا، اگر بتوان طبيعي تلقي کرد، بايد از بداقبالي عثمانيان شمرد. جايگاه برجسته موشه آبرابانل (مصطفي حياتي ‎زاده) و ساير طبيبان و دسيسه گران يهودي و جديدالاسلام در دربار محمد چهارم مرگ زودرس احمد کوپرولو را مشکوک جلوه مي دهد. به ياد داشته باشيم که 15 سال بعد آبرابانل در مرگ سليمان دوّم (1691) مقصر شناخته شد، به اين دليل به زندان افتاد و در زندان مرد. هامر پورگشتال مي نويسد:

[احمد کوپرولو] مدت پانزده سال در کمال استقلال در مملکت عثماني صدارت کرد و تا اين زمان هيچ يک از صدراعظم ‎هاي دولت عثماني به قدر احمد کوپريلي در منصب صدارت باقي نمانده بود. صدارت او مدت هشت ماه و نيم زيادتر از صدارت محمد سوکولي طول کشيد… مرد بلندبالايي بود با اندک تنومندي. چهره اش سفيد و چشمانش درشت بود و حالتاً بسيار باشرم و با وقار و نمکين بود و برخلاف پدرش از ريختن خون ها اجتناب و احتراز داشته هميشه از ظلم و ستم و بي ‎عدالتي متنفر بود. حرص و طمع ابداً نداشت و از گرفتن رشوه به قدري منزجر بود که اگر کسي از براي يک عملي مي خواست پيشکشي تقديم نمايد قبول نمي کرد… عقل و کفايت و هوش و ذکاوتش به حد کمال بود. در ابتدا به تحصيل علم فقه پرداخت و در سلسله فقها به مراتب عاليه نائل گرديد… در اسلامبول از براي نشر فوايد علوم يک کتابخانه معتبري احداث کرده وقف عام نمود.

«انقلاب نظامي» در غرب و افول عثماني

 عامل مهمي که در سده‎ هاي هيجدهم و نوزدهم ميلادي دولت عثماني را در موضعي به کلي نابرابر با غرب جاي داد و افول تاريخي و سرانجام فروپاشي نهايي آن را سبب شد، تفوق قطعي است که اروپاي غربي در اواخر سده هفدهم در عرصه ‎هاي فن ‎آوري و امور نظامي بدان دست يافت. مايکل رابرتس اين تحول را «انقلاب نظامي« مي خواند. رابرتس نخستين کسي است که به طور جدّي جايگاه بزرگ نظامي گري را در پيدايش تمدن جديد غرب مورد بررسي قرار داد. او اين انديشه را اولين بار در سخنراني خود در دانشگاه کوئين شهر بلفاست (21 ژانويه 1955) مطرح نمود و در سال بعد رساله خود را با عنوان انقلاب نظامي 1560 -1660 منتشر کرد. نظريه رابرتس در بنيان بحث هاي پژوهشي و نظري فراواني قرار گرفت که تا به امروز ادامه دارد. در سال 1976 جئوفري پارکر، فارغ التحصيل دانشگاه کمبريج و استاد دانشگاه ايلينوي، مقاله اي با عنوان «انقلاب نظامي 1560- 1660: يک افسانه؟« منتشر کرد. پارکر تحقيقات خود را در اين زمينه ادامه داد و در سال 1988 حاصل مطالعات خود را در کتاب انقلاب نظامي: نوآوري نظامي و ظهور غرب: 1500- 1800 منتشر کرد. در سال 1995 کليفورد راجرز مهم ترين نظرات مطرح شده در اين زمينه را در کتابي با عنوان مباحثي در باب انقلاب نظامي گرد آورد.  

 

پارکر انديشه رابرتس را بسط داد و به اين مسئله پرداخت که چگونه اروپاي غربي، به رغم وسعت اندک سرزمين و منابع طبيعي محدود، توانست از طريق تفوق قدرت نظامي- دريايي در طول سده هاي شانزدهم تا هيجدهم سيطره جهاني خود را تأمين کند و امپراتوري مستعمراتي خود را در بيشتر نقاط جهان، از آمريکا تا اندونزي، بگسترد. تفوق نظامي اين توانمندي را به غرب اعطاء کرد که مردم و دولت هاي بومي را در سراسر جهان، از آمريکا تا اندونزي، شکست دهد و به زير يوغ خود کشد. سه فصل آغازين کتاب پارکر به اثبات اين مسئله اختصاص دارد که «انقلاب نظامي«، نامي که رابرتس بر تحول فوق نهاد، واقعاً رخ داده است. پارکر در فصل ‎هاي بعد به پيامدهاي اين «انقلاب« مي پردازد. از ديدگاه پارکر، سه شاخص اصلي «انقلاب نظامي« عبارتند از: استفاده از باروت و سلاح هاي آتشين، احداث دژهاي عظيم و استوار، و پيدايش قشون هاي پرشمار. در سال 1700 ميلادي در اروپاي غربي شمار نيروهاي نظامي به چنان ميزاني رسيد که در تاريخ اين منطقه بي سابقه بود، دژ- شهرهاي داراي بافت نظامي اهميت فراوان يافت و تمامي ارتش هاي غربي به سلاح هاي آتشين مجهز بودند.

يکي از پيامدهاي اين تحول، نظامي شدن حيات اجتماعي اروپاي غربي و به تبع آن ظهور فرمانروايان نظامي گراست. دژهاي عظيم و نفوذناپذير جديد، که احداث آن از ايتاليا آغاز شد و تا شمال غربي اروپا امتداد يافت، شيوه زيست جديد و متمرکزي را به ارمغان آورد که بنوبه خود ساختارهاي سياسي متمرکز و نظامي گرايانه را تقويت کرد. ظهور فرمانروايان ماجراجو و نظامي گرا، که در تاريخنگاري غرب به عنوان «مستبدين روشنگر« شناخته مي شوند، در پيوند با اين موج نظامي گري سده هاي هفدهم و هيجدهم ميلادي بود. فردريک دوّم (کبير) پروس شاخص ترين چهره در ميان اين گونه فرمانروايان جديد است. و به تبع همين تحول است که در سرزمين هاي آلماني نشين پديده اي به نام «بردگي نظامي« گسترش يافت و در اواخر سده هيجدهم حکمراناني چون ويليام نهم هسه کاسل را پديد آورد که از طريق فروش و اجاره رعاياي خود ثروت هاي انبوه انباشتند. در اين دوران، کانون هاي سوداگر اسلحه و پيمانکاران و دسيسه ‎گران نظامي به شدت ثروتمند شدند و دولت هاي اروپايي به بدهکاران بزرگ ايشان بدل گرديدند. فرانسه از درون جنگ هفت ساله با اقتصادي ورشکسته خارج شد و همين بحران سرانجام انقلاب فرانسه و سقوط لويي شانزدهم را پديد آورد. دولت پروس نيز در پايان جنگ هفت ساله چنين وضعي داشت. دولت بريتانيا در پايان جنگ وراثت اسپانيا 18 ميليون پوند بدهکار بود. معهذا، به دليل پيوند روزافزون و عميق حکمرانان و ديوان سالاران با سوداگران نظامي، دولت هاي فوق سياست هاي جنگ افروزانه را رها نکردند. آنان ارتش ‎هاي پرشمار خود را منحل نکردند، همچنان هزينه هاي سنگين اين نظامي گري را پذيرا شده و بدهي ‎هاي بيشتري را بر جوامع خود تحميل نمودند.

پژوهشگراني که در زمينه «انقلاب نظامي« در غرب به تفحص پرداخته اند، اين تحول را به دو حوزه تقسيم مي کنند: «انقلاب در فن‎ آوري نظامي« و «انقلاب در امور نظامي« . «انقلاب در امور نظامي« شامل حوزه تکاپوهاي اطلاعاتي و فنون نفوذ و دسيسه‎ گري و خرابکاري نيز مي شود. شکوفايي اقتصاد مبتني بر نظامي گري از طريق جنگ‎ افروزي‎ امکان پذير مي شد و براي ايجاد جنگ هاي جديد و بهره برداري هر چه بيشتر مالي از آن به نفوذ و دسيسه و خرابکاري نياز بود. بنابراين، «انقلاب نظامي» سده هاي شانزدهم تا هيجدهم ميلادي را نمي توان به عرصه فن ‎آوري نظامي محدود کرد و از شاخه بسيار مهم تکاپوي اطلاعاتي- نفوذ و دسيسه‎  گري و خرابکاري- غافل ماند.

مطالب فوق مؤيد نقش سرنوشت سازي است که نگارنده براي نظامي گري و سوداگري اسلحه آتشين در تکوين تمدن جديد غرب، از سده شانزدهم ميلادي، قائل است.

 

مسجد سليمانيه در استانبول

 انتقال ميراث مستعمراتي اسپانيا و پرتغال کاتوليک به قدرت هاي نوخاسته پروتستان هلند و انگلستان، که از پشتوانه نظامي و انساني و مالي حکومت هاي محلي پروتستان آلمان برخوردار بودند، از نيمه اوّل سده هفدهم بر موجي از تجديد حيات آرمان هاي صليبي مبتني است که در قالب مسيحاگرايي تجلي يافت. اين موج مسيحاگرايي از کانون آمستردام منشاء گرفت، از سال 1607 مهاجرت «زائران» را به آمريکاي شمالي پديد آورد و از طريق فرقه هاي نوخاسته ديني، چون کواکرها، انگلستان سده هفدهم را به شدت متأثر کرد. در موج صليبي- مسيحايي سده هفدهم ايجاد نفرت از مسلمانان و عثماني جايگاه برجسته داشت. و در کوران همين موج بود که در دسامبر 1609، فيليپ سوم اسپانيا، فرمان اخراج مسلمانان را از شبه جزيره ايبري صادر کرد. دائرة المعارف آمريکانا تعداد اخراج شدگان مسلمان را، تنها در سال ‏هاي 1609 -1614، حدود 500 هزار نفر ذکر مي کند.  

از دهه 1650، به ويژه با استقرار لئوپولد اوّل در مقام امپراتور روم مقدس (1658 -1705)، زمزمه هاي صليبي عليه عثماني اوج گرفت و اين موج با صعود اينوسن يازدهم به ‎رهبري کليساي رم (1676- 1689) استوار شد. به دليل همين موج صليبي و در پيوند با آن بود که در دربار لئوپولد اوّل يک شبکه به غايت مقتدر مالي- اطلاعاتي استقرار يافت. رهبري اين کانون با ساموئل اوپنهايمر، زرسالار نامدار سده هفدهم ميلادي و نياي خاندان کنوني اوپنهايمر، بود. اوپنهايمر عمليات خود را به ‏وسيله شبکه گسترده‎اي از پيمانکاران و دلالان يهودي انجام مي داد که در سراسر اروپاي مرکزي و شرقي گسترده بود و پُتاس (براي ساختن باروت)، عليق، گندم و اسب هاي مورد نياز را از طريق يهوديان لهستان فراهم مي کرد. در سال 1694 ميزان بدهي دربار هابسبورگ به اوپنهايمر به سه ميليون فلورين و در زمان مرگ او (1703) به شش ميليون فلورين رسيد. اوپنهايمر در زمان خود به «قيصر يهود» شهرت داشت و به نوشته سومبارت «در ميان تجار و بانکداران نه فقط اروپا بلکه سراسر جهان شناخته شده بود.» سامسون ورتيمر، که به وسيله اوپنهايمر در دربار وين برکشيده شد، پس از مرگ اوپنهايمر اين کانون را هدايت مي کرد. او نيز در زمان خود به عنوان «قيصر يهود» شناخته مي شد. ورتيمر در اواخر سده هفدهم و اويل سده هيجدهم ميلادي ثروتمندترين يهودي اروپاي مرکزي به شمار مي رفت و متصدي امور مالي سه امپراتور- لئوپولد اول، جوزف اوّل و کارل ششم- بود. دربار لئوپولد اوّل، به عنوان فضايي مساعد براي دسيسه و چپاول مالي، جاذبه فراوان براي سوداگران يهودي داشت. اين جاذبه تا بدان حد بود که خاندان سوداگر مارگوليوت (ساکن کراکوي لهستان) شاخه خود را در وين مستقر کرد، مردخاي مارگوليوت پس از مهاجرت به وين نام خود را به «مارکس شلزينگر» تغيير داد و بدينسان خاندان نامدار شلزينگر را بنيان نهاد. لفمن بهرندز، صراف و دسيسه گر بزرگ مستقر در دربار هانوور، نيز با شبکه سوداگران وين پيوند داشت و از اين طريق بود که توانست عنوان شاهي را براي دوک هانوور (نياي خاندان سلطنتي بريتانيا) به دست آورد.

در دهه هاي پاياني سده هفدهم، بر بنياد سنن جنگ سي ساله اروپا، اين شبکه سوداگر و همبسته در تمامي دربارهاي بزرگ و کوچک اروپاي مسيحي گسترده بود و طبقه جديدي را شکل مي داد که «يهوديان درباري» خوانده مي شدند. به نوشته دائرة المعارف يهود،

در دوران جنگ سي ساله هم سوئدي ها و هم دشمنان آنها از يهوديان براي سررشته داري ارتش و جاسوسي استفاده مي کردند، ولي درواقع در نيمه دوّم سده هفدهم بود که… «يهوديان درباري» به يکي از نيازهاي دربارهاي حکمرانان مستبد اروپا تبديل شدند و در زمره گروهي از کارگزاراني قرار گرفتند که به ‏وسيله آنها سرزمين تحت فرمان شان اداره مي شد.

در نيمه دوم سده هفدهم، پيمانکاران نظامي و يهوديان درباري متنفذي چون بهرند لهمن، اسرائيل هارون، ژوست ليبمن، هارون بير، ياکوب موسافيا، ساموئل فورست، گابريل گومز، بنديکس گلداشميت، اسحاق لوپز، سولومون مدينا، ياکوب ورمز، ساموئل برنارد و اعضاي خاندان هاي تکزيرا و گومپرز و اسحاق و افرائيم و ايتزيک و کاسيرر و هيندريشزن و دنيس و غيره در دربارهاي بريتانيا و فرانسه و دانمارک و سوئد و لهستان و پروس و دولت هاي کوچک آلماني حضور داشتند. ويليام سوم (اورانژ) با دو ميليون سکه طلاي يهوديان آمستردام به سلطنت بريتانيا دست يافت و سِر سولومون مدينا کارگزار مالي و اطلاعاتي او بود. در همين دوران ياکوب ورمز پيمانکار ارتش فرانسه بود و ساموئل برنارد کارگزار مالي لويي چهاردهم، دشمن ويليام اورانژ، به شمار مي رفت.

شورش بزرگ 1648 استانبول و گسترش آشوب و انحطاط عثماني در نيمه اوّل دهه 1650 و ناتواني اين دولت در پايان دادن به جنگ فرسايشي ونيز بار ديگر اميد به مرگ قريب الوقوع عثماني را در کانون هاي صليبي اروپا برانگيخت و به تکاپوهاي صليبي جاني تازه بخشيد. اين موج تا بدانجا گسترش يافت که در جنگ عثماني و ونيز، فرانسه، دوست ديرين عثماني، را در جبهه کليساي رم و امپراتوري هابسبورگ جاي داد و حتي کليساي ارتدکس عثماني را، که موجوديت و تداوم آن مديون حمايت سلطان محمد فاتح و دولت عثماني بود، به دسيسه هاي صليبي وارد کرد. در سال 1657 نامه اي از پارتنيوس سوم، اسقف اعظم کليساي ارتدکس عثماني، خطاب به والي افلاق (والاشي) به دست آمد که چنين نوشته بود:

دولت اسلام قريب ‎الانقراض مي باشد و مذهب عيسي به زودي عالم را فروخواهد گرفت و جميع ممالک را عيسويان به زودي متصرف خواهند شد و بزرگان ايتاليا و ستايش ‎کنندگان صليب حکمرانان دولت خواهند شد.

 اين نامه به دست محمد پاشا کوپرولو افتاد و دستور دستگيري پاتريارک را صادر کرد. پارتنيوس در استنطاق مدعي شد که «هر سال از اين مکتوبات مزخرف به حکام عيسوي مي‎نويسم تا از ايشان اخذ صدقات نمايم.» معهذا، در بازرسي خانه او 40 -50 دست لباس ينگي چريکي به دست آمد و معلوم شد که در اوقات شورش افراد او در پوشش ينگي چريکان به اغتشاش دامن مي زدند. پارتنيوس در 24 مارس 1657 اعدام شد. هر چند لويي چهاردهم در تجربه جنگ نافرجام ونيز و عثماني معايب اين سياست صليبي را دريافت و پس از فتح کرت، در زمان صدارت فاضل احمد پاشا، رابطه دوستانه خود را با عثماني تجديد کرد و از امتيازات تجاري گذشته بهره مند شد، ولي تلاش دسيسه ‎گران صليبي پايان نيافت. لايب نيتس به دستور شونبورن، اسقف اعظم ماينز، براي تحريک لويي چهاردهم عليه عثماني و شرق اسلامي، در سال 1672 «طرح مصر» را تهيه کرد ولي ديگر دير شده و پيوند دوستي فرانسه و عثماني تجديد شده بود. بعدها، اين طرح به وسيله استعمار بريتانيا تحقق يافت.

مسجد رستم پاشا در استانبول

پايان سخن

 استانفورد شاو نگرش و شيوه عملکرد اصلاح گران عثماني در طول سده هاي هفدهم و هيجدهم ميلادي را چنين ارزيابي مي کند: [به نظر اصلاح گران،] علت انحطاط عثماني عدم کاربرد آن دسته از روش ها و الگوهاي سازماندهي بود که در اوج قدرت عثماني، يعني در زمان سلطنت سليمان باشکوه، با موفقيت همراه بوده است. بنابراين، از ديدگاه اصلاح طلبان سده هاي هفدهم و هيجدهم ميلادي، نظام در صورتي قابل اصلاح بود که موقعيت گذشته خود را باز مي يافت؛ يعني دزدي، رشوه‎ خواري و فساد از بين مي رفت و انتصابات تنها بر اساس مهارت افراد انجام مي شد، دسته هاي نظامي سنتي اصلاح و بازسازي مي شد و هر کس که از مسئوليت خود سر باز مي زد از کار برکنار مي گرديد. اين اصلاح طلبان اغلب در روش هاي خود خشن و بي ‎ترحم بودند اما به گونه اي شگفت آور در فعاليت ‎هاي ‎شان موفق بودند و توانستند وضع را چنان سامان بخشند که امپراتوري از مخرب ‎ترين تأثيرات بي نظمي در امور در امان بماند به گونه اي که توانست مهاجمان خارجي را دفع و اساس حکومت را حفظ کند. اما به ‎محض اين که خطرات تهديدکننده برطرف مي ‎شد، روند انحطاط آغاز و سوءاستفاده ‎ها از سر گرفته مي ‎شد.

 

 خاندان وزيران کوپرولو وارث اين سنن اصلاح گري و برجسته ترين نماد آن بودند.

 

در کتاب زرسالاران، در بحثي با عنوان «استعمار و فرايند نوزايي در هند»، توانمندي ساختارهاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي هند نيمه دوّم سده هيجدهم را براي بازسازي و نوزايي نشان داده و پس از بررسي تجربه ظهور ساخت 

ظهور و افول دولت‏ ها به معناي مرگ يک فرهنگ يا تمدن نيست. جوانه زدن و زايش دولت ايلخانان از درون امپراتوري مهاجم مغول در ايران، فروپاشي دولت ايلخانان و سر برکشيدن برخي دولت‏ هاي کوچک و فرهيخته محلي بر شالوده آن، پيدايش و زوال دولت مرکزي صفوي و سپس طلوع ساختارهاي سياسي چون دولت زنديه، و بالاخره فروپاشي دولت گورکاني هند و طلوع دولت‏ هايي چون اود و دکن نمونه هايي کاملا گوياست.

 

تجربه کوپرولوها در عثماني بار ديگر ثابت مي کند در دنيايي که هنوز استعمار غربي از تفوق جهاني پسين خود برخوردار نشده و از هر روزني براي رخنه در جوامع ديگر و ساقط کردن ساير دولت ها بهره نمي ‎جست، فساد و انحطاط دولت هاي شرقي الزاماً به معني حتميت مرگ ايشان نبود.

————————–

1- گروهي از علماي ديني و طلاب متحجر که در دهه هاي 1630 تا 1650 ميلادي در عثماني از اقتدار فراوان برخوردار بودند.

2- پيروان قاضي زاده مسجد با بيش از يک مناره را خلاف سنت پيامبر (ص) و بدعت مي دانستند.

3- Bogdan Khmelnitsky [Chmielnicki] (1596-1657)

خملنيتسکي (خملنيکي) اهل شهر خملنيک در منطقه پودوليا (اوکرائين) بود. در سال 1646 با حاکم لهستاني منطقه اختلاف پيدا کرد. در سال بعد گريخت، خود را تابع عثماني قرار داد، طي فرماني به عنوان هتمان (رهبر) قزاقهاي منطقه رود دنيپر منصوب شد و شورش بزرگي را عليه سلطه لهستان بر اوکرائين آغاز کرد. اقدامات و تبليغات او قيام هاي گسترده اي را در ميان دهقانان لهستان و منطقه برانگيخت. خملينتسکي، با حمايت نظامي خان کريمه، تا زمان مرگ به جنگ هاي متعدد و سخت عليه لهستان دست زد. به اين دليل است که اوکرائيني ها او را به عنوان قهرمان استقلال ملّي خود مي شناسند. خملنيتسکي رابطه نزديک با عثماني داشت و عثمانيان او را باطناً مسلمان مي دانستند. به نوشته هامر پورگشتال، «زبان ترکي را مانند زبان خودش تکلم مي کرد و زبان هاي تاتار و روس و لاتين را نيز مي دانست و در قرآن و مذهب اسلام به طوري تسلط داشت که همه کس او را باطناً مسلمان و امت محمد [ص] مي دانستند. نماز شام را با خان تاتارستان [کريمه] به جاي آورده، مشغول تلاوت قرآن مي شد.» (هامر پورگشتال، ج 3، صص 2230 -2231) بعدها، دوروشنکو، وارث قيام خملنيتسکي و هتمان جديد قزاق‎ هاي اوکرائين، خود را در تحت حمايت روسيه قرار داد و جنگ سال هاي 1678 -1681 عثماني و روسيه را سبب شد.

برچسب‌ها: , , , , , , , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: