Posts Tagged ‘غلامرضا پهلوي’

منوچهر بزرگمهر و کودتا، به مناسبت پنجاه و پنجمين سالگرد کودتاي 28 مرداد 1332

اوت 22, 2008

منوچهر بزرگمهر و کودتا؛ به مناسبت پنجاه و پنجمين سالگرد کودتاي 28 مرداد 1332

تاریخ انتشار در وب‌گاه عبدالله شهبازی:
28 مرداد 1387

متن کامل براي پرينت به صورت فایل PDF

مقاله حاضر ملخص بررسي‌هاي جديد من براي شناخت بيش‌تر «برادران بوسکو» است که براي اوّلين بار در اين وب‌گاه عرضه مي‌شود. در رساله «سر شاپور ريپورتر و کودتاي 28 مرداد 1332» [دانلود به صورت فایل PDF] در مورد منوچهر بزرگمهر، به عنوان عامل اصلي سرويس اطلاعاتي آمريکا در کودتاي 28 مرداد، سکوت کردم ولي در اين مقاله به صراحت بر اين امر تأکيد مي‌کنم. در واقع، در زمان نگارش رساله «سر شاپور ريپورتر و کودتاي 28 مرداد 1332» (مرداد- شهريور 1381، 97 صفحه در قطع وزيري) ظن من بيش‌تر متوجه منوچهر بزرگمهر، به عنوان برادر ارشد در ميان «برادران بوسکو»، بود ولي به دليل جايگاه برجسته علمي که منوچهر بزرگمهر در دهه‌هاي پاياني عمرش در حوزه فلسفه به دست آورد در اين باره احتياط کردم تا به مستندات قابل اتکايي دست يابم. اکنون اين مستندات به دست آمده است.

در منابع آمريکايي منتشر شده دربارۀ کودتا به‌طور مکرر از دو مأمور اصلي سيا در ايران نام برده شده که به‌طور اختصاصي براي آمريکاييان کار مي‌کردند و هوّيت آنان براي انگليسي‌ها ناشناخته بود. کرميت روزولت در خاطرات خود اين افراد را به‌عنوان دو برادر مي‌شناساند و از ايشان با نام مستعار «برادران بوسکو» ياد مي‌کند. در مقاله مارک گازيوروسکي اين دو مأمور اصلي سيا در ايران با اسامي «نرن» و «سيلي» معرفي شده‌اند. و سرانجام در تاريخچه ويلبر، چنانکه سايت کريپتوم پس از «کشف» اسامي سياه شده مي‌شناساند، اين دو «جليلي» و «کيواني» نام گرفته‌اند. در دو مورد اخير، اين دو برادر نيستند. (بنگريد به فصل مربوطه در رساله «سر شاپور ريپورتر و کودتاي 28 مرداد 1332»)

چنان‌که گفتم، کرميت روزولت، در توصيف «برادران بوسکو»، برادر بزرگ را lawyer و برادر کوچک را «روزنامه‌نگار» معرفي کرده است.[1] در ترجمه‌هاي فارسي lawyer (حقوق‌دان) به «وکيل دعاوي» ترجمه شده و اين امر در شناخت هوّيت برادر بزرگ‌ سردرگمي‌هايي پديد آورده است. مي‌دانيم که هر «حقوق‌داني» وکيل دعاوي نيست. استفن دوريل، که کتاب او[2] به‌رغم برخي کاستي‌ها به عنوان جديدترين و معتبرترين پژوهش در زمينه تاريخ سرويس اطلاعاتي بريتانيا شناخته مي‌شود،[3] مي‌نويسد:

در ميان ماموراني که گويران[4] اداره مي‌کرد دو برادر بودند با نام رمز «بوسکوها».[5] آنان ابتدا به يک استاد دانشگاه آمريکايي در تهران، که فکر مي‌کردند براي سيا کار مي‌کند، نزديک شده بودند. آن استاد براي سيا کار نمي‌کرد ولي به عنوان همکار قديمي گويران در اداره خدمات استراتژيک (OSS) او را در جريان شايعات فضاي دانشگاه قرار مي‌داد. کرميت روزولت در يکي از سفرهاي متعدد خود به ايران در سال 1950 در خانه‌اي امن در تهران با اين دو برادر ملاقات کرد. برادر بزرگ‌تر حقوق‌داني توانمند و جذاب بود که به آلمان علاقه داشت. برادر کوچک، که در اواخر دهه بيست زندگي‌اش به سر مي‌برد [نزديک به سي سال داشت]، روزنامه‌نگار بود. براي روزولت تعجب‌آور بود زيرا اين دو برخي دوره‌هاي عمليات پنهاني و خرابکاري را طي کرده بودند؛ ولي هيچگاه روزولت نتوانست هوّيت آموزش‌دهندگان را کشف کند. بعداً برادران بوسکو به واشنگتن سفر کردند، در آنجا با آن‌ها مصاحبه شد و سرانجام آلن دالس[6] و والتر بدل اسميت،[7] رئيس سيا، تأييدشان کردند. سپس، روزولت آن‌ها را به عنوان عوامل پرووکاتور[8] [تحريک‌کننده] به کار گرفت. زماني که آورل هريمن و مترجمش، سرهنگ ورنن والترز[9]- مرد مرموزي که بعداً معاون سيا شد، در چارچوب مذاکرات کمپاني نفت انگليس با ايران به تهران سفر کردند، تظاهرات ضدآمريکايي رخ داد که طي آن گروهي از مردم زخمي و کشته شدند. اين آشوب به تحريک برادران بوسکو صورت گرفت که براي انجام آن از ارتباطات قوي خود با بازار بهره جستند.[10]

شروع آشنايي کرميت روزولت با «برادران بوسکو» در سال 1950 است حال آن‌که، چنان‌که خواهيم ديد، «نرن» و «سيلي» عمليات بدامن را از سال 1948 آغاز کردند. پس، به‌رغم تصوّر فؤاد روحاني، «نرن» و «سيلي» با «برادران بوسکو» يکي نيستند. فؤاد روحاني، که از کارکنان بلندپايه شرکت نفت بود و با پيشينه و ارتباطات خارجي همکاران همسنگ خود آشنايي داشت، پس از اين تذکر که اسامي مستعار «نوسي» و «کافرون» در خاطرات کرميت روزولت اشاره واضح به برادران رشيديان است، مي افزايد: «تشخيص هويت واقعي ديگران نيز به حدس قريب به يقين آسان است.»[11] منظور روحاني هويت «برادران بوسکو» است که از نظر او همان «نرن» و «سيلي» هستند. به‌نظر مي‌رسد که فؤاد روحاني هويت واقعي «برادران بوسکو» را مي‌شناسد ولي، بنا به ملاحظاتي، آن را بيان نمي‌کند. به گمان من، اين ملاحظه ناشي از پيشينه همکاري و دوستي ديرين فؤاد روحاني با منوچهر بزرگمهر در شرکت نفت است.

مشخصاتي که از «برادران بوسکو» ذکر شده بيش از همه بر برادران بزرگمهر قابل انطباق است. در واقع، اين منوچهر بزرگمهر، «حقوق‌دان توانمند و جذاب»، و برادر کوچک روزنامه‌نگارش، اسفنديار بزرگمهر، بودند که در سال 1950 با کرميت روزولت ديدار کردند و از اين پس نقش مهمي در عمليات سيا در ايران به دست گرفتند.

برادران بزرگمهر پسران يوسف خان حافظ الصحه تفرشي (متوفي 1328 ش.) هستند که در زمان احمد شاه به «عليم‌السلطنه» ملقب شد و در دوره رضا شاه به «دکتر يوسف بزرگمهر» شهرت يافت. تمامي پسران دکتر يوسف بزرگمهر تحصيلات خود را در مدرسه آمريکايي به پايان بردند که دکتر ساموئل مارتين جردن رياست آن را به دست داشت.[12]

منوچهر بزرگمهر (1288- 1365)، پسر ارشد، در سال 1307 ش.، در حوالي بيست سالگي، شاخه فرقه احمديه (قادياني)[13] را در ايران تأسيس کرد و خود رئيس آن شد. مکاتبات متعددي از منوچهر بزرگمهر بر سربرگ‌هاي «انجمن احمديه»، متعلق به سال‌هاي 1307- 1310، موجود است که به عنوان رئيس انجمن به امضاي او رسيده است.[14] با توجه به پيوندهاي عميق گردانندگان «فرقه احمديه» (قادياني) با کانون‌هاي توطئه‌گر انگليسي- صهيونيستي، و ماهيت مشکوک و سازمان‌يافته فعاليت‌هاي قادياني‌گري در ايران آن سال‌ها، اين نقش منوچهر بزرگمهر را بايد مبين ارتباطات او با کانون‌هاي معين توطئه‌گر از اوان جواني‌اش دانست.

آيت‌الله سيد محمود طالقاني در دفاعيات خود  در دادگاه نظامي (1342) تبليغات قادياني‌گري در ايران آن زمان را چنين بيان کرده است:

از همان اوايل سلطنت رضا شاه دستجاتي از مبلغين مذاهب مختلف به ايران سرازير شدند… که بعضي از غرب مأموريت داشته و بعضي از مذاهب جديدالولاده که در هند پيدا شده [قادياني‌ها] و همچنين فرقه‌هاي نوظهور ضاله در ايران دست به کار شدند و استعمار آنان را تقويت مي‌کرد. فعاليت دامنه‌دار آنها خصوصا در ميان جوانان دانش‌آموز و دانشجو بيش‌تر بود.[15]

بشير احمد، محقق پاکستاني، در کتاب ارتباطات انگليسي- يهودي جنبش احمديه[16] قادياني‌گري را فرقه‌اي ساخته از سوي کانون‌هاي استعماري و يهوديان مسلمان‌نمايي مي‌داند که در باطن يهودي بودند. او قادياني‌گري را فرقه‌اي مشابه با بهائي‌گري، و هر دو را داراي پيوندهاي عميق با يهوديان مخفي، مي‌خواند با اين تفاوت که بابي‌گري و بهائي‌گري براي شيعيان ساخته شد و قادياني‌گري براي اهل تسنن.[17]

بهرروي، چند سال بعد، منوچهر بزرگمهر راهي انگلستان شد و به مدت سه سال تحصيلاتش را در رشته حقوق در دانشگاه بيرمنگام به پايان برد. او در 1313 به ايران بازگشت و پس از مدتي اشتغال در وزارت معارف و وزارت خارجه سرانجام به استخدام شرکت نفت انگليس و ايران درآمد. بزرگمهر در شرکت نفت انگليس و ايران به سرعت رشد کرد و در مقام رئيس اداره حقوقي اين کمپاني در ايران جاي گرفت. پس از کودتا، با انتقال انحصار نفت ايران از شرکت نفت انگليس و ايران به کنسرسيوم، منوچهر بزرگمهر رياست اداره حقوقي کنسرسيوم را به دست گرفت. بزرگمهر، پس از کودتا، به عنوان يکي از متنفذترين مقامات ايراني کنسرسيوم شناخته مي‌شد و يکي از برادرانش، بهمن، از سال 1969 مديرکل روابط عمومي شرکت ملّي نفت ايران شد.

https://shahbazi1.files.wordpress.com/2008/08/bozorgmehr_manouchehr1.jpg
منوچهر بزرگمهر (more…)