Posts Tagged ‘میر حسین موسوی’

عبدالله شهبازی؛ مدافع دیکتاتوری اقلیت

ژانویه 6, 2010

به نام خدا.
متن زیر را یکی از بازدید کنندگان وبلاگ «عبدالله شهبازی» که بنا به گفته خود، از خوانندگان کتاب‌های ایشان نیز می‌باشد برای ما ارسال کرده است که بدون هیچ‌گونه دخل وتصرفی آن را منتشر می‌نماییم.
مدیران این وبلاگ قصد تأیید یا تکذیب محتوی و ادبیات به کار رفته در این نوشته را نداشته و صرفاً به این دلیل آن‌را منتشر می کنند که دیدگاه‌های گوناگونی که نسبت به موضع‌گیری های اخیر آقای عبد الله شهبازی، برای برخی علاقمندان ایشان به وجود آمده است را منعکس کرده باشد.
قضاوت بماند با خوانندگان.

بسم الله الرحمن الرحیم

 آقای شهبازی در مصاحبه ای با بی بی سی فارسی افاضاتی فرمودند که در آن عمق تناقض گویی ها و انحرافات فکری خود را به نمایش گذاردند.
اولا ایشان با مقایسه فردی کوچک مثل خود با امام امت(ره)گفتگوی خود را با این بنگاه لجن پراکنی توجیه نمودند، آنهم با این حجت که این رسانه به هر دلیلی در آستانه انقلاب اسلامی یکی از رسانه هایی بود که اخبار انقلاب را پوشش می داد با این تفاوت که این بار این آقای شهبازی است که به سراغ بی بی سی رفته تا درافشانی های خود را پوشش خبری بیشتری بدهد.

از ادعاهای جالب این اندیشمند متوهم این است که جریان موسوم به اصول گرا و احمدی نژادی که او تلاش دارد با تحلیل های علیل خود آنرا در شاگردان مدرسه حقانی خلاصه کند، تاثیر پذیرفته از اندیشه مارکسیسم می باشند.
آقای شهبازی،اگر این را برای خوش آمد اربابان صهیونیست و آنگلوساکسون خود فرمودید که هیچ، اما اگر واقعا به این گفته اعتقاد دارید خود را مضحکه عام و خاص نکنید.
فردی که مهمترین سال های زندگی جوانی خود را به عنوان یک کمونیست و توده ای و یک مرتد گذرانده و اسیر اثرات این تفکر شیطانی و یهودی بوده است، هرگز نخواهد توانست دیگران را که عمری در مسلمانی و ایمان به خدا گذرانده اند به همان چیزی متهم کند که خود متهم اصلی آن است.

آقای شهبازی، شما ادعا می کنید بعد از انقلاب توبه کرده اید،اما بدانید که بوی مشمئز کننده تفکر داس و چکش از بیانات شما سخت مشام را می آزارد، خصوصا آنجا که رای مردم را برنمی تابید و قصد دارید تا یک دیکتاتوری خونریز و الحادی را بر این ملت تحمیل کنید.

(more…)

Advertisements

نقدی بر مواضع انتخاباتی آقای عبدالله شهبازی

ژوئیه 8, 2009

از آنجا که این‌جانب یکی از خواننده‌های کتاب‌ها و مقالات دکتر عبدالله شهبازی بوده و همچنین بخشی از به روزرسانی‌های این وبلاگ، که منعکس کننده نوشته‌های وب‌گاه فیل‌تر شده ایشان می‌باشد را بر عهده دارم و از آنجا که در زمینه‌هایی نسبت به ایشان احساس شاگردی می‌نمایم، بر خود وظیفه دیدم تا نکاتی را درباره مواضع انتخاباتی اخیر ایشان گوشزد نمایم.
از این‌که انگیزه ایشان از مخالفت با دکتر احمدی نژاد چه می‌تواند باشد حدث‌هایی می‌زنم. به احتمال زیاد، ایشان نیز مانند افرادی چون آقایان خوش‌چهره و افروغ، به حق یا به ناحق انتظاراتی از رییس جمهور داشته‌اند که به هر دلیل برآورده نشده است، از طرفی یک نوع سادگی و احساسی بودن در شخصیت آقای شهبازی دیدم (با توجه به زندگی‌نامه‌ای که از خود منتشر کرده‌اند)، این سادگی و احساسی بودن را بیشتر از این جهت می‌بینم که ایشان در اوان بچگی پدر خود را از دست داده‌اند و شخصیتشان عملاً از خلاء وجود پدر رنج می‌برد.
آن انتظارات برآورده نشده و این ویژگی‌های شخصیتی (به زعم بنده) دلایل این چرخش‌های عجیب سیاسی نسبت به دکتر احمدی‌نژاد بوده است. البته باید استتار شده بودن شخصیت میرحسین موسوی برای بسیاری از مردم ایران (از جمله آقای شهبازی) را به دلایل فوق اضافه کرد، که این خود قصه مفصلی است که در جای خود باید مورد واکاوی قرار بگیرد.
با عبور از این مقدمه باید گفت اصولا از فردی که خود را یکی از مهمترین مورخین تاریخ معاصر می‌داند انتظار می‌رود تا تحولات سیاسی جامعه را بدور از حب و بغض‌های شخصی و با بی طرفی کامل (لااقل تا جایی که ممکن است) رصد کند، نه آن‌که سایت شخصی خود را به شعبه‌ای از ستاد تبلیغات مجازی آقای موسوی بدل نماید.

(more…)

ميرحسين موسوی؛ آن‌گونه که من شناختم

مارس 22, 2009

دوشنبه 28 بهمن 1387/ 16 فوريه 2009، ساعت 8:30 بعد از ظهر

ميرحسين موسوي؛ آن‌گونه که من شناختم
به بهانه ديدار اخيرم با مهندس موسوي

لینک اصلی در وب‌گاه عبد الله شهبازی
سال‌هاست ميرحسين موسوي، يا آن‌گونه که نسل ما او را مي‌شناخت: «مهندس موسوي»، به من لطف دارد. از سال‌ها پيش بارها به دفترش رفته‌ام، در اتاقش به راحتي سيگار کشيده‌ام (مهندس سيگاري نيست)، بي‌پيرايه و با صراحت و گاه به تندي از وضع موجود انتقاد کرده‌ام و حتي از رنج‌هاي خود و فشارهايي که بر من مي‌رفت با تألم سخن گفته و درددل کرده و دلداري‌اش را شنيده‌ام. زماني که جلدهاي اوّل و دوّم زرسالاران منتشر شد (اوائل سال 1377)، فروش اندک بود. به ديدن مهندس رفتم. مثل هميشه گرم و مهربان؛ و با آن همه اشتغال کتاب مرا خوانده بود. از آن تمجيد کرد و وضع فروش را جويا شد. فضاي بعد از 2 خرداد 1376 بود و مردم پول خود را صرف خريد روزنامه‌ها مي‌کردند. بازار کتاب‌هاي ژورناليستي گرم بود. کمتر کسي به کتاب‌هاي پژوهشي توجه مي‌کرد. واقعيت را گفتم. دلداريم داد. گفت: «نگران نباش. اين موج مي‌گذرد و ارزش کار تو بعدها روشن خواهد شد.» چنين شد. امروزه ده هزار دوره از کتاب حجيم پنج جلدي زرسالاران به فروش رفته و به چاپ جديد نياز دارد. 

 

با مهندس ميرحسين موسوي (پنجشنبه، 17 بهمن 1387)

در ميان رجال سياسي نامدار ايران دو تن را، به‌رغم مشغله‌هاي فراوان‌شان، کتابخوان حرفه‌اي و کاملاً آشنا با فضاي فرهنگي روز يافته‌ام؛ يکي رهبر معظم انقلاب است ديگري مهندس ميرحسين موسوي. زماني خدمت رهبري رسيدم. در همان آغاز پرسيدند: سفرنامه رضاقلي ميرزا نايب‌الاياله را خوانده‌ايد؟ اين کتاب را، که به‌تازگي چاپ جديد آن به بازار عرضه شده بود، نخوانده بودم ولي ماجراي رضاقلي ميرزا و سفر او و برادرانش، پسران حسينعلي ميرزا فرمانفرما، به انگلستان را مي‌دانستم. به‌طور مشروح درباره اين کتاب سخن گفتند و توصيه کردند مرا به خواندنش. شرمنده شدم و حيران؛ از آن رو که من تاريخنگار، که تنها مشغله‌ام خواندن و نوشتن بود، نخوانده‌ام و ايشان با آن همه اشتغال خوانده‌اند.

(more…)